ابوعلي سينا

 

ابن سينا، بزرگترين دانشمند ايران در دوره هاي اسلامي، در سوم صفر 370 در افشنه كه از دهات بخارا بود ولادت يافت و در آدينه نخست رمضان سال 428 در جنوب همدان درگذشت.1586/86

آقاي دكتر سيد حسين نصر، او را بزرگترين حكيم مكتب مشايي شمرده1586/86 . . . شكي نيست كه پدر بوعلي پيرو فرقه اسماعيليه بود. . . 1586/88

ابن سينا عالم را به عنوان قلمروي مملو از رموز و تمثيلات نشان ميدهد كه سالك طريق معرفت بايد از آن بگذرد و از محدوديتهاي آن رهايي يابد. جهان بجاي اينكه يك واقعيت عيني باشد در دوران وجود عارف منعكس مي گردد و عارف تمام شئون و مراتب گوناگون طبيعت را در آئينه وجود خود مي بيند. واقعيتهاي نجومي و طبيعي بتدريج جنبه دروني به خود مي گيرد تا اينكه عارف با پيمودن منازل طريق از مراتب عالم مي گذرد و سرانجام از زندان جهان رهايي مي يابد. 1586/90

در تمثيل جالبي ابن سينا، هيولائي را به مشكاه و عقل ملكه را به زجاجه، و عقل بالفعل را به مصابح، و عقل مستناد را به نور، و عقل فعال را به نار تشبيه كرد. . . پس عقل فعال پيرو مرشد است، و نفس سالك اين طريق.1586/94

در مدت ده قرن از لحاظ علم ومعرفت ريزه خوار خوان او بوده اند اگر قبول كنيم كه علماي سلف (گذشته) در پيشرفت معرفت بشر سهم بسزايي داشته اند واز اين لحاظ تجليل واحترام آنها برما وآيندگان لازم است. ابو علي سينا از آن جمله علما است كه در اين تجليل بزرگترين سهم را خواهد داشت. 47/613

در دانشنامه ايران واسلام آمده است:  

دو اثر اصلي ابن سينا شفا و قانون وي را در اروپا تدريس مي كنند كه به صورت طب وعلوم طبيعي وفلسفه  در آورد از قرن دوازدهم تا شانزدهم پايه هاي علمي وعملي پزشكي تعليمات ابن سينا بود.

. . . كتاب قانون تا قرن هفدهم هنوز تدريس مي شد. 8/648

استاد سعيد نفيسي درباره ابن سينامي گويد : ابن سينا بزرگترين دانشمند عالم اسلام ومعروفترين علماي نژاد ايراني است ودر همه علوم زمان خود بمنتهي درجه احاطه داشته ومخصوصاً در طب وحكمت كه دو فن عمده او بود از نوادر فرزندان آدمي بشمار مي رود و بهمين جهت در همه جهان همواره در رديف مشاهير درجه اول جاي داشته است. 207/6

آيت الله سيد محسن الامين در كتاب اعيان الشيعه مي نويسد:

ابن سينا را نيز اسماعيلي مذهب و پدرش را يكي از مبلغان اسماعيلي دانسته اند. 1601/480

استاد  سعيد نفيسي در مقاله اي تحت عنوان جشن هزاره ابن سينا مي نويسد:   

قرنها ست كه هر كس فلسفه مي خواند پس از يك نام مشهور يوناني جالينوس باز اسم او را مي شنود. كتابهاي معروف او در حكمت مانند شفا واشارات ونجات قر نها پيش از آنكه متن آنها در كشور هاي شرق انتشار يابد ترجمه هاي لاتين ويوناني آنها در اروپا منتشر شده است با كتاب قانون او كه فن پزشكي است همين معامله را كرده اند وپس از كتابهاي آسماني عمده مانند تورات وانجيل وقرآن هيچ كتابي به اندازه ترجمه هاي لاتين قانون او در جهان چاپ نشده است.

. . . در كتاب ياد نامه خواجه نصير طوسي در مقاله اي آورده شده است : افلاطون نخستين كسي است كه در فلسفه كتاب نوشت به همين سبب او را در متون فلسفه بيشتر ياد مي كنند و پس از او ارسطو پس از او فارابي و پس از او ابن سينا ست چه ارسطو طريقه مشاء را در فلسفه بنيان نهاد وفارابي فلسفه يونان را به خوبي دريافت وتفسير كرد وگره آن را گشود وآنرا روشن كرد ومطالبي بر آن افزود وابن سينا آن را به حد كمال رسانيد. پس ابن سينا در فلسفه يكي از بزرگان چهار فلاسفه است. من دلايل فراواني بر تقدم او در اين رشته بر ديگر فلاسفه دارم. . . . پزشكي نبود، بقراط آنرا بوجود آورد. مرده بود، جالينوس آن را حيات بخشيد. پراكنده بود، رازي آنرا گرد آورد. ناقص بود، ابن سينا آنرا كامل كرد. . . . پس ابن سينا يگانه دانشمندي است كه در هر يك از دو رشته جداگانه دانش يكي از اركان اربعه است. 214/203تا 251

دكتر محمود نجم آبادي در مقاله اي درباره ابن سينا مي گويد:

نه شهر بلكه دنياي آنروز برايش كوچك بود مردي كه سايه بلندش از عصر وزمانه اش فراتر رفت وتا دور دستها (آينده) تابيد. در دنياي كوچك هزار سال پيش نمي توانست مشتري داشته باشد. جهان هنوز ثروتي براي خريد او نداشت بهاي او قيمت يك نبوغ پر تلاطم وزاينده بود. بنوعي كه مرز نمي شناخت وپرتو خيره كننده آن از قلمرو شعر وموسيقي تا عرصه پهناور فلسفه وعرفان وطب ورياضيات و زمين شناسي مي تابيد. 215/5

. . . تاريخ نويسان ابن سينا را بعنوان دايره المعارف عصرش ياد كرده اند چرا كه او به تمامي علوم زمان خويش واقف بود. 215/5

در نشريه دانشكده ادبيات تبريز آمده است هزار سال پيش از اين ابن سينا افكار وسيعي كه مقدمه رنسانس بود به مغرب زمين ارمغان آورد. اين دانشمند ايراني 335 اثر از خود بجاي گذاشت. 216/34

دكتر علي اصغر حلبي مي گويد : برخي از مترجمان گفته اند كه پدر بوعلي از داعيان اسماعيلي بوده واز اين رو از كودكي پسر را پيش دانشمندان آن گروه مي برد وابن سينا از اين طريق پيش از سن بلوغ برخي از دانشها را فرا گرفت. 217/197

دكتر حسين نصر در كتاب سه حكيم مسلمان مي نويسد :

از آغاز كودكي شايستگي عجيبي از خود در امر فرا گرفتن علوم نشان ميداد. خوشبختي ديگرش آن بود كه پدرش كه از داعيان بود، سخت در تعليم و تربيت او ميكوشيد، و خانه او محل ملاقات دانشمندان دور و نزديك بود. ابن سينا در ده سالگي تمام قرآن و صرف و نحو را آموخته بود و آنگاه به فراگرفتن منطق و رياضيات پرداخت. 7/23

دكتر سيد صادق گوهرين ميگويد :

عبد الله (پدر ابن سينا) در تعليم وتربيت پسر خود جد بليغ نمود وتا زنده بود در امور او نظارت كامل داشت.. . .  وي بطوريكه خود ابن سينا در شرح احوالش اشاره نموده است اسماعيلي مذهب بود وپيوسته رسائل اخوان الصفا را مطالعه مي نموده است.

. . . ابو علي در سن 22 سالگي پدري چنان گرامي وعزيز را از دست داد وبا فوت او كه در زمان حيات همه گونه اسباب ترفي (رفاه وآسايش) خاطر فرزندانش را مهيا مي كرده بود اوضاع زندگاني اين خاندان كه در شهر بزرگ وپر هياهوي بخارا زندگي مي كردند نابسامان گرديد تا جايي كه ابوعلي سينا مجبورشد جهت ادامه حيات خويش وارد خدمت دولتي شود.47/562تا 565

 پروفسور ويلاديمير مينورسكي استاد مدرسه تحقيقات آسيايي وآفريقايي انگلستان  ميگويد: ميتوان يقين داشت معلميني كه پدر ابن سينا براي تعليم فرزند خود انتخاب كرد منجمله يك بغال رياضي‏دان و در مرحله اي بالاتر از او ناتلي فلسفه دان كه ابن سينا او را ( المتفلسيف) ميناميد با پدر او در مذهب اسماعيلي شريك بودند.394/65

آقاي مرتضي مدرسي در اشاره به پدر بوعلي:

 مردي بود مهذب (پاكيزه شده از عيب ونقص) از پيروان فرقه اسماعيليه وسخت دوستار مباحثات علمي وفلسفي وديني . او در دولت سامانيان بكار ديواني اشتغال داشت واندك زماني پس از تولد پسرش به بخارا آمد. در آنجا اقامت گزيد وبراي تربيت فرزند خويش بهترين استادان وقت را دعوت نمود. 219/89

دكتر هاشم گلستاني مي گويد :

. . . پس[ ابن سينا ] نيز همراه پدر به مجالس اسماعيليان مي رفت وبا شركت در آن مباحثات ذهن وعقلش پخته و ورزيده گرديد. 220/43

در كتاب تاريخ فلسفه در اسلام آمده است : ابن سينا تعليمات فكري وديني خود را در خانه پدر ياد گرفت. 221/140 دكتر ذبيح الله صفا مي گويد : 

او [ابن سينا] به تشويق پدر اسماعيلي مذهب خويش پس از كسب مقدمات علوم ادبي وديني نزد ابو عبدالله ناتلي از مشاهير علماي قرن چهارم ، منطق واقليدس والمجسطي ( رساله اي در علم نجوم از بطلميوس ) را فرا گرفت. 222/240

استاد سعيد نفيسي مي گويد :  پدرش از مردم بلخ واسماعيلي بود.

. . . درباره مبلغان اسماعيلي كه در كودكي مقدمات علوم را از ايشان فرا گرفته بود تصريح كرده است كه پدر وبرادرش پيش از او بديشان گرويده بودند. . . مبلغان اسماعيلي كه پدرش آنها را در خانه خود پذيرفته بود مقدمات علوم را بوي آموختند. 207/2

استاد بديع الزمان فروزانفر مي گويد :

پدر ابو علي مذهب اسماعيلي را پذيرفته بود.  ( داعيان اسماعيلي از آغاز قرن چهارم در مشرق پراكنده شده بودند ودر ماوراء النهر تاثير بي اندازه كرده بودند بطوريكه عده اي از امراي مهم سامانيان وحتي خود نصر بن احمد اين طريقه را پذيرفتند ) واگر در نظر بگيريم كه اسماعيليه اولاً شيعي مذهب بودند وبه اجتهاد وتفكر ومطالعه در امر دين اهتمام داشته اند وثانياً آنكه به فلسفه وحكمت يونان وعلوم رياضي وآنچه در آن دور وسيله كمال وتربيت شناخته مي شد رغبت مي ورزيدند. آنگاه خواهيم دانست كه محيط تربيت بوعلي دو خصوصيت متمايز داشت يكي عشق وعلاقه به علوم وديگري پشت پا زدن به خرافات واتكا به برهان ودليل وبحث وچون وچرا كه در آن روزها مبناي دعوت اسماعيليان بر آن استوار بود. 223/134تا 135

. . . در مباحثات پدرش كه پيرو طريقت ومذهب اسماعيليان بود ورسائل اخوان الصفا را مطالعه ميكرد شركت ميجست وگفته هاي وي را به معيار عقل وخرد ميسنجيد. 224/56 تا 9

در مقدمه كتابي بنام اين سينا بروايت اشكوري واردكاني نوشته شده است از آنچه شيخ درباره خود وخانواده اش گفته نكات جالبي بدست مي آيد :

الف - پدر ابن سينا مردي اهل دين وعلم وسياست بوده است وي با اين كه در بلخ وبخارا مي زيسته با اسماعيليه مصر رابطه داشته وبه كلام اسماعيلي آگاه بوده ودعوت آنها را پذيرفته است.

. . . معلوم مي شود كه ايشان نه تنها معارف اسماعيلي را مي دانسته اند بلكه از مبلغان ومروجان اين مذهب بوده اند. 448/11و12 ومقدمه كتاب

. . . او در اين شهر قرآن را فرا گرفته وبه آموزش ادب پرداخت ودر اين مسير يك شبه ره صد ساله رفت آنطور كه باعث شگفتي همه شد . در اين موقع پيروان ومبلغان مذهب اسماعيلي در شهر بخارا مجالس تبليغ وبحث ومناظره داشتند وچون پدر بوعلي اسماعيلي بود مبلغان را در منزل خود جاي مي داد در اين نشست ها در باب نفس وعقل وحكمت ودين سخن مي رفت وبوعلي در مجاور اين كانون فكري وعقيدتي با ذهني كنجكاو توجه مي كرد براي اين شاگرد تيز هوش بهترين لحظه فرا رسيده بود لحظه اي كه او جان تشنه اش را در موجهاي دانش وآگاهي غوطه ور سازد ونبوغي را كه در وجودش خفته بود بيدار كند پدر بوعلي با درك كامل اين آمادگي او را براي آموختن حساب وهندسه وجبر ومقابله نزد استاد فرستاد. 215/6

دكتر هاشم گلستاني در كتابي تحت عنوان فلسفه اسلامي مي نويسد :

نكته ديگري كه در زندگي بوعلي جلب نظر مي كند رشد عقلاني وفكري شيخ است در محيط اسماعيليان، چه پدرش گرايشي به مذهب اسماعيليه داشت واين خود نشان دهنده قدرت عقلاني وعصيان او عليه تركان سني مذهب متعصب غزنوي بود  او بارها دوري از تقليد وسنت شكني واسماعيلي شدن خود ثابت كرد كه درك ومهمي برتر از مردم عادي دارد پسر نيز همراه پدر به مجالس اسماعيليان مي رفت وبا شركت در آن مباحثات ذهن وعقلش پخته وورزيده گرديد. 191/334

در مقدمه رسائل ابن سينا آمده است : ابو علي سينا دانشهاي عقلي وشرعي را در خانه پدر فرا گرفت. 226/ مقدمه الف

سيد جلال الدين مجتبوي مي گويد :

پدرش عبد الله اصلاً اهل بلخ بود واز آنجا به بخارا آمده وعهده دار كارهاي ديواني شده بود او اسماعيلي مذهب بود ودعاه اسماعيلي به خانه او آمد وشد داشتند وبا او وپسر ديگرش مسائل كلامي وفلسفي را مورد بحث قرار مي دادند ابن سينا در همان دوره صباوت(كودكي) در بحثهاي آنها حاضر مي آمد وبه شوق مباحث عقلي در نهاد او شكفته ميشد. 456/146

پروفسور محمد شفيع نماينده  كه در جشن نامه ابن سينا مي گويد :

. . . هيچ شك وترديدي نيست كه محيطي كه در آن ابن سينا در اوايل عمر خود نشو ونما يافته محيط اسماعيلي بوده است. 135/36

پروفسور ويلاديمير مينورسكي نيز در همين رابطه مي گويد :

نكته ديگري كه خيلي قاطع تر ومؤثر است اين است كه دوره كودكي ابن سينا در محيط پيروان مذهب اسماعيلي گذشته است. 394/64

 دكتر نصر در مقاله خود سير فلسفه در ايران مي نويسد:

مقام علمي وي [ابن سينا] آنچنان والاست كه شاگردان ومريدان وي او را ((حجه الحق)) ناميده اند، عنواني كه در قديم به هر كس داده نمي شد.1740/136

نماينده هند در جشن نامه ابن سينا چنين مي گويد :

ابو علي سينا در آغاز شرح حال خويش چنين مي گويد كه پدر وبرادر من هر دو اسماعيلي بودند يعني در اصطلاح اجابت دعوت مصريان كردند. 135/451  

  استاد سعيد نفيسي در پور سينا مي نويسد:  

پدرش از مردم بلخ و اسماعيلي بود، اسماعيليه از اوايل دوره ساماني به ماوراءالنهر رفته و به وسيله مبلغان خود در آنجا نفوذي به هم زده بودند وحتي در دربار نصر بن احمد پادشاه معروف ساماني برتري يافته بودند.

. . .  درباره مبلغان اسماعيلي كه در كودكي مقدمات علوم را از ايشان فرا گرفته است تصريح كرده است كه پدرش و برادرش اسماعيلي بودند.

. . .  مبلغان اسماعيلي كه پدرش آنها را در خانه خود پذيرفته بود مقدمات علوم را به وي آموختند. 207 /2

ابن سينا بزرگترين دانشمند عالم اسلام و معروفترين علماي نژاد ايراني است و در همه علوم زمان خود احاطه داشته است و مخصوصاً در طب وحكمت كه دو فن هم دوره او بوده از نوادر فرزندان آدمي به شمار مي رود و به همين جهت در همه جهان همواره در رديف مشاهير درجه اول جاي داشتند. 207/6

اما پيداست كه ابن سينا مي بايست حكمت ارسطو را با عقايد متكلمين اسلام سازش دهد. و اين همان كاريست كه اسماعيليه مي كرده اند. از همين جا پيداست كه ابن سينا به اصول اسماعيليه معتقد بوده و اينكه از خانواده اسماعيلي بوده و در محيط اسماعيليه بخارا پرورش يافته است اين نكته را بيشتر ثابت مي كند، از طرف ديگر در شرح حال وي نوشته اند كه محمود غزنوي در پي او مي گشت و در صدد آزارش بوده قطعي است كه محمود حنفي اشعري و بدخواه اسماعيليه بوده است. 207/7

بي هيچ گونه شك و ريب از نامي ترين مردان بزرگ در اقطار جهان است. 207/34

. . .  از پدري كه نامش عبدالله بن حسن بن علي بن سينا و از اسماعيليه بلخ و مادري كه نامش ستاره بوده ولادت يافت. . . از پدر و مادر ايراني و اسماعيلي. 207/5

. . .  پدرم از كساني  بود كه دعوت مصريان كه مردم را به اسماعيليه مي خواندند پذيرفته بود، ذكر نفس و عقل بدان گونه كه ايشان مي گفتند و مي شناختند از ايشان شنيده بودم. 207/63 

. . .  پيش از اين به دلايلي ثابت كردم كه ابن سينا از خاندان اسماعيلي و به اصطلاح آن زمان از شعوبيه و اينكه از بخارا مركز حنيفيان ماوراءالنهر گريخته و سپس محمود غزنوي كه حنفي اشعري بوده است وي را دنبال مي كرده به همين جهت است. 207/95

. . .  در مهمترين دربار هاي ساماني يعني در دربار نصر ابن احمد پادشاه معروف كه مؤسس تمدن جديد و ادبيات امروز ماست اسماعيليه كه مهمترين فرقه شعوبيه در بخارا بودند در سمرقند مهمترين شهرهاي ساماني حتي نصر بن احمد پادشاه ساماني وزيرمعروفش ابوالفضل محمد بن عبيدالله بلعمي و مؤثرترين گوينده زمان رودكي اسماعيلي بودند در نواحي ديگر ايران فرق ديگر تشيع پيشرفتهاي بسياري كرده بودند چنانكه مردم قهستان تا حدود سبزوار شيعه اسماعيليه بودند.

. . .  اسماعيليه اهميت خاصي به تربيت و تعليم علوم مي دادند و بر خلاف اهل سنت كه همة توجه خود را معطوف جلب و تبليغ صاحبان قدرت و خواص مي كردند اسماعيليه توجه خاص به تربيت تودة مردم و عوام داشتند و به همين جهت زبان فارسي را كه زبان توده بود در تبليغات خود بر زبان تازي كه زبان خواص بود ترجيع مي دادند و همين سبب رواج زبان فارسي و ايجاد ادبيات امروزي شد. 207/95

. . .  ابن سينا كه از خاندان اسماعيليه بوده و به حكمت يونان و معارف يوناني اهميت خاصي داده است و نيز به همين دليل است كه گاهي كتابهايي و رسائلي به زبان فارسي نوشته و ابوريحان بيروني كه او هم اسماعيلي بوده و ناصرخسرو مبلغ و حجت اسماعيليه در خراسان و سپس خواجه نصير الدين طوسي كه از اسماعيليه بوده است تا اين اندازه به تأليف در زبان فارسي توجه داشته اند و ناصرخسرو  كتب حكمت به زبان فارسي دارد. 207/101

. . .  ابوالحسن بيهقي در تتمه صوان الحكمه مي گويد: (پدرش رساله اخوان الصفا را مطالعه مي كرد و تأويل مي نمود و او نيز احياناً در آن تأمل مي كرد. 207/152 . . .  از سوي ديگر خود صريحاً اذعان كرده كه پدرش و برادرش محمود اسماعيلي شده و به دعوت اسماعيليه گرويده بودند و پيش از اين گذشت كه حذر كردن وي از محمود غزنوي به واسطه كينه اي است كه محمود نسبت به رافضيان و معتزليان داشته است كه اسماعيليه را نيز از ايشان ميدانسته اند وانگهي اينكه ابن سينا گاهي كتابها و رسايلي به فارسي نوشته اين خود تمايل او را به اسماعيليه مي رساند زيرا كه تأليف و تعليم به زبان فارسي از كارهاي مهم صوفيه و اسماعيليه بود كه مي كوشيدند عقايد خود را در ميان عامه مردم رواج دهند.   

در صورتيكه فرق ديگر تنها به انتشار عقايد خود در ميان خواص قناعت مي كرده اند و اينكه اين فرقه را تعليميه مي گفتند به واسطه فرط اهميت و اهتمامي است كه به تعليم عامه مردم ايران به زبان فارسي داشته اند.

. . .  در جواني ابن سينا قطعاً طريقه اسماعيليه در خراسان و ماوراءالنهر رواج بسيار داشته است و از زمان نصر ابن احمد ساماني در آن سرزمين انتشار يافته است. 207/206

. . .  خاندان ابن سينا هم كه [اسماعيليه] بودند و بدين عقايد گرويده بودند و اين توجهي كه ابن سينا به علوم اوايل وحكمت يوناني داشته خود مي رساند كه از اين گروه بوده و گرنه اهل سنت و مخصوصاً حنيفيان مخالفت سخت با علوم يوناني وحكمت يوناني داشته‏اند.207/214

دكتر ذبيح الله صفا مي نويسد:

. . .  پدر بو علي سينا مذهب اسماعيلي را پذيرفته بود . . . آنگاه خواهيم دانست كه محيط تربيت بوعلي دو خصوصيت متمايز داشت: يكي عشق و علاقه به علوم، ديگري پشت پا زدن به خرافات و اتكاي به برهان و دليل و بحث و چون و چرا كه در آن روزها مبناي دعوت اسماعيليان بر آن استوار بود. 223/135

در تاريخ تمدن اسلام دكتر حلبي آمده است:

. . . برخي از مترجمان گفته اند كه پدر ابو علي سينا از داعيان اسماعيلي بود، و از اين روي، از كودكي پسر خود را پيش دانشمندان آن گروه مي برد و ابن سينا از اين طريق پيش از سن بلوغ برخي از دانش ها را فرا گرفت. 559/132 و 217/197

(ابن العماد، شدزات الذهب 224/3 چاپ بيروت 1350 هـ ق)

دكتر فروزانفر مي نويسد:

. . .  پدر ابو علي مذهب اسماعيلي را پذيرفته بود. (داعيان اسماعيلي از آغاز قرن چهارم در مشرق پراكنده بودند و در ماوراء النهر تأثير بي اندازه كرده بودند به طوريكه عده اي از امراي مهم سامانيان و حتي خود نصر بن احمد ساماني اين طريقه را پذيرفتند) و اگر در نظر بگيريم كه اسماعيليه اولاً شيعي مذهب بودند و به اجتهاد و تفكر و مطالعه در امر دين اهتمام داشته اند و ثانياً آنكه به فلسفه و حكمت يونان و علوم رياضي و آنچه در آن دوره وسيله كمال و تربيت شناخته مي شد رغبت مي ورزيدند. 223/135

حسين وقتي ده ساله شد قرآن و بعضي دانستنيهاي ديگر زمان خود را خوب آموخت بر خلاف همسالان خويش رفتار و افكار كودكانه نداشت و مي كوشيد كه در مجالس و مناظره راه يابد و سخن بزرگتران را بشنود تا از خرمن تجربه و دانش ايشان خوشه چيني كند. بدين مناسبت اغلب در مباحثات پدرش كه پيرو طريقت و مذهب اسماعيليان بود رسائل اخوان الصفا را مطالعه مي كرد شركت مي جست و گفته هاي وي را به معيار عقل و خرد مي سنجيد.

. . .  در سال 392 كه بو علي 22 ساله شده بود، پدرش در گذشت. اين پيشامد در روح و فكر حكيم جوان تأثير بخشيد و او را به تفكر و تأليف و تصنيف برانگيخت. 444/59

در نابغه شرق يا خورشيد بي غروب آمده است:

. . .  به خداوند متعال و احترام انبياء و اولياء سخت مؤمن و معتقد بود و سر لوحه تمام تأليفات و آثار علمي حتي نامه هاي شخصي و خصوصي خود را با سپاسگزاري از نعمتهاي خدا و تجليل ذات او و تكريم پيامبران و راهنمايان دين آغازمي نمود. 445/8

در نزاري قهستاني چ.گ. بارادين لنين گراد آمده است:

ابوسعبدابي الخير خود را آسمان بين و ابن سينا را آسمان دان مي نامد و مي گفت او هر چه مي داند ما آنها را مي بينيم (همچنانكه ابن سينا گفته بود او هر چه مي بيند ما آنها  را ميدانيم). 401/191

سيد حسن نصر در كتاب سه حكيم مسلمان مي نويسد:  

خيام شاعر و رياضيدان بي نظيري كه شكاكي ظاهري وي كه مبتني بر يقين عرفاني بوده و آن را علاج دينداري غلط و تعصب آميزي مي دانسته و بسياري از خوانندگان درباره وي دچار اشتباه شده و شك وي را با نداشتن يقين و گرفتار شدن به شك در اساس و اصول كه از خصوصيات افكار جديد است يكي دانسته احترام خاصي براي ابن سينا قائل بوده و حتي يكي از رساله هاي او را به فارسي ترجمه كرده است از اين گذشته ناصرخسرو بزرگترين فيلسوف اسماعيلي كه آثار فلسفي ديني چندي به زبان فارسي نوشته است تحت نفوذ افكار ابن سينا بوده است.

يكي از بزرگترين نوابغ جهان اسلامي خواجه نصير الدين طوسي به دفاع از ابن سينا پرداخت و دوباره فلسفه ابن سينا را رواج داد و به رد كردن براهين مخالفان وي پرداخت. 7/53

دكتر ذبيح الله صفا استاد دانشگاه مي افزايد:

. . .  يكي از كساني كه در آغاز عمر خود بر اثر حضور در همين جلسات خصوصي و استماع سخنان راجع به علوم عقلي متوجه علوم شد ابوعلي سيناست كه بنا بر اشاره خود در سرگذشت خويش از پدر و برادر بزرگش ذكر فلسفه و حساب هندسه و سخن از نفس و عقل شنيده بود، پدر اسماعيلي مذهب او بر اثر اعتقاد به فلسفه يونان او را وادار به آموختن فلسفه و علوم عقلي كرد.

. . .  اسماعيليه در ادب فارسي اهميت بسيار دارند و آن توجه شديد آنان است به تأليف كتب و رسالات متعدد به زبان فارسي. 4/249

دكتر نصر در سه حكيم مسلمان مي نويسد:

خوشبختي ديگرش آن بود كه پدرش از اسماعيليان بود و نخست در تعليم و تربيت او ميكوشيد و خانه او محل ملاقات دانشمندان دور و نزديك بود. 7/23

دكتر ذبيح الله صفا در تاريخ ادبيات ايران مي نويسد:   

 . . .  بسياري از متكلمان و بزرگان و فلاسفه قرن پنجم و ششم از سرچشمه هاي اسماعيلي سيراب گشته اند و يا تحت تأثير جريان هاي فكري اسماعيلي قرار داشته اند مثلاً از كساني كه به تصريح خودش بر اثر حضور در جلسات بحث و گفتگوي اسماعيليان متوجه علوم عقلي شد، ابو علي سينا فيلسوف بزرگ شرق است كه پدرش اسماعيلي مذهب بود و به فلسفه يونان اعتقاد فراوان داشت و او را به آموختن فلسفه و علوم عقلي وادار كرد. 23/24و4/216

معاد از ديدگاه ابو علي سينا

انسان با ارواحي كه دارد و با سازمان كلي كه دارا مي باشد جزئي از عالم به شمار مي رود و بوسيله هر يك از قواي خود با نوعي از موجودات شريك است يعني بوسيله نفس طبيعي با نباتات و بوسبله نفس حيواني با حيوانات و بوسيله نفس ناطقه با فرشتگان شركت دارد هرگاه يكي از اين نيروها غلبه كند، انسان را به موجودي كه با آن شريك است نزديك تر مي ساخته و همجنس مي سازد. 

هر يك از ارواح و نيروهاي سه گانه، كار و وظيفه قائده و پاداش مخصوص دارد كه در اينجا به بيان آنها مي پردازيم.  

كار و وظيفه نفس طبيعي خوردن و آشاميدن و رسانيدن غذا به اعضاء بدن و دفع فضولات آن است و در كار نيروهاي ديگر مداخله نمي كند و با آنها نزاع و مخالفتي ندارد و قائده علم آن حفظ نظام بدن و اداره كردن اعضاء و ايجاد نيروي جسماني است، زيرا چربي گوشت و رشد اعضاء و نيروي جسماني كه وسيله نگاهداري بدن مي باشند با خوردن و آشاميدن حاصل مي شوند و اين نفس در عالم روحاني يا در قيامت، به ثوابي نمي رسد و داراي معاد و حشر و بعث نيست و با مرگ بدن مانند نباتات به كلي نابود مي شود. 333/22

وظيفه نفس حيواني ايجاد حركت، خيال و حسن تدبير نگاهداري تمام بدن است و دو نيروي شهوت و غضب را در اختيار دارد و ما مي توانيم غضب را شعبه اي از شهوت بدانيم زيرا نيروي غضب به ستمگري و سركوبي و مغولب كردن مخالفين تمايل دارد اين اعمال ناشي از حب رياست و جاه طلبي مي باشد بنابراين عمل اصلي نفس حيواني منحصر به كارهاي شهواني است و غضب از متفرعات نيروي شهوت محسوب مي شود.  

فائده وجود نفس حيواني كه با استفاده از نيروي شهوت عهده دار توليد نسل و بقا نوع ميباشد و با استفاده از قوه غضب، بدن را از تجاوز دشمنان و آزار ايشان نگاه مي دارد و از آفات و امراض و ناملايمات جلوگيري مي كند چون نفس حيواني استعداد خطاب الهي و فيض تكاليف ندارد از ثواب و پاداش اخروي بي بهره است و مانند نفوس ساير حيوانات، با مرگ بدن بكلي نابود مي شود و هستي او بر باد مي رود و پاداشي كه در مقابل اعمال خود دريافت مي دارد همين است كه در دنيا به تمنيات و آرزوي هاي خويش نائل گردد و مطلوبي را كه براي آن كوشش كرده است بدست مي آورد.

نفس ناطقه بالاترين و شريفترين نفس ها و وظيفه او بالاترين وظايف است زيرا كار و وظيفه اش تأمل در مصنوعات خدا و تفكر در بدائع جهان و كشف حقايق نهفته و درك معاني دقيق است. 333/23

چون خود جزئي از عالم بالا وحقيقت اولي است، از اين رو به عالم مادي و منزل پست خاكي توجه ندارد، كارش اكل و شرب و تمتع از نعمتها و بهره بردن از لذتهاي دنيا نيست. بلكه هميشه به عالم علوي توجه مي كند و با چشم بصيرت به مطالعه صحيفه خاطري مي پردازد و با حدس صائب براي بر طرف ساختن علل و عوامل آرزوهاي نفساني كوشش و چاره جوئي مي كند.  

اين روح با داشتن قوه نطق و فكر بر ساير ارواح برتري پيدا كرده است و مي كوشد كه محسوسات را از جنبه مادي پاك و حقيقت عقلي آنها را درك كند و قوه ناطقه كه خداوند به اين روح عطا كرده است و ساير روحها از آن بي نصيب مانده اند زبان فرشتگان و عاري از لفظ و صوت است و همچنانكه فرشتگان بي واسطه حواس، اشياء را درك مي كنند، بدون استفاده از الفاظ و كلمات، معاني را به ديگران مي فهمانند انسان نيز به واسطه دارا بودن چنين نطقي است كه ميتواند با عالم ملكوت و جهان فرشتگان ارتباط برقرار كند و سخن گفتن و نطق ظاهر انسان تابع اين قوه است و كسي كه از ادراك معاني عقلي بي نصيب است از بيان حقايق نيز عاجز خواهد بود، اين بود وظيفه نفس ناطقه انسان كه به طور اختصار بيان شد و البته مطالبي كه ذكر گرديد داراي تفصيلات زيادي است و چون مقصود من در اين رساله بيان قواي انسان و تمام كارها و وظايف آنها نيست، از تطويل خودداري و آنچه را كه مورد احتياج بود به طور اختصار بيان كردم. كسب دانش و پي بردن به حقايق، از وظايف نفس ناطقه است و اين وظيفه ايجاب مي كند كه انسان خدا را بشناسد و دست تضرع و نياز به سويش دراز كند و خود را براي پرستش آماده سازد و چون به وسيله عقل و تفكر خدا را شناخت و با به كار بردن قوه ناطقه و ادراك معقولات و مطالعه در معلومات، به لطف او پي ببرد، در اين وقت به تفكر در حقيقت آفرينش مي پردازد و اين حقيقت را درك مي كند كه اجرام آسماني و اصول عالم بالا كاملترين مخلوقات و موجوداتند زيرا از فساد و تباهي و آلودگي مبرا و از تركيبات مختلفه دور مي باشند و اين روشن مي گردد كه نفس ناطقه نيز مانند موجودات عالم بالا كامل و پايدار و فناناپذير است. انسان وقتي كه به تفكر و تأمل درباره خالق و عظمت او بپردازد و معتقد شود كه دو عالم خلق و امر هر دو به او تعلق دارند چناكه مي فرمايد: "الاله‏الخلق‏والامر" و همچنين مي فهمد كه اجسام و مخلوقات مادي از عالم امر و عقول مجرد و موجودات روحاني كسب فيض مي كند و در نتيجه مشتاق و آرزومند ميشود كه با گسستن از عالم جسماني، خويشتن را به جهان روحاني متصل و منتسب سازد و به اصول، يعني آگاه باش كه عالم خلق و امر هر دو متعلق به توست و مقصود از عالم خلق، موجودات مادي و از عالم امر مجردات و معقولات است. به آن مقام و مراتب عاليه برس و در اين حال است كه انسان مي خواهد با تضرع و تذكر دائم، نماز و روزه را وسيله تقرب قرار داده ثواب و ذخيره كافي براي خود كسب و اندوخته كند. 333/124   

نفس ناطقه انسان است كه به ثواب نائل مي گردد، زيرا بعد از فناي بدن باقي مي ماند و مرور زمان او را فرسوده نمي كند و مرگ چنين روحي جدا شدن از تن خاكي و زنده شدن و پيوستن به عالم روحاني است و پس از طي اين مرحله به ثواب و سعادت خود برسد و داراي زندگي جاوداني خواهد بود و ترديد نيست كه پاداش به اندازه عمل است و اشخاصي كه اوقات خود را در كارهاي نيك و اعمال پسنديده صرف مي كنند به پاداش كامل و سعادت نائل مي گردند و بر عكس كساني كه در اداي وظايف انساني كوتاهي مي كنند در حزن و اندوه و بدبختي و ناكامي ابدي به سر مي برند.  

كسي كه در زندگي مادي وحيات اين جهان، قواي طبيعي و حيواني را بر روح خويش غالب سازد، بعد ازمرگ و بعث به جز تحير و تحسر و شقاوت و ندامت نتيجه اي ندارد و افرادي كه از اوصاف مذمومه و افكار پست و عشق هاي شهواني عاري باشند و خود را به زيور عقل و دانش آراسته و به اخلاق حسنه و صفات پسنديده متصف كنند در آخرت با نزديكان و اقارب در حال خوشبختي و صفا به سر مي برند و پاداش اعمال خود را دريافته به زندگي سعادتمند ابدي ادامه مي دهند. 333/25

 پس از ذكر مطالب مذكور مي گويم: نفس ناطقه در وقت نماز با عالم روحاني و موجودات آسماني اشتراك پيدا مي كند و براي كسب سعادت ابدي، خويش را جهت پرستش خدا آماده ميسازد و به همين مناسبت است كه حضرت رسول(ص) ميفرمايد: الصلاه عماد الدين (نماز ستون دين است) زيرا حقيقت دين پاكي نفس از آلوده گيها ي شيطاني و اوهام و خيالات نفس بشري و دوري از مقاصد پست دنيوي است و نماز آمادگي براي پرستش خداي يگانه و خالق كائنات و معبود حقيقي است بنابراين لزومي ندارد در آيه: "ماخلقت الجن و الانس الاليعبدون" (نياقريدم جن و انس را مگر براي اينكه مرا بپرستند) عبادت و پرستش به معرفت و شناسايي تعبير شود. زيرا پرستش وقتي حقيقت دارد كه خداي واجب الوجود را با قلبي صاف و باطني پاكيزه و نفس خالي از امور مادي بشناسيم و به سوي او روي آوريم.

و حقيقت نماز آن است كه در ضمن پديده ها و اخلاص كه بايد در آن وجود داشته باشد، خدا را به عنوان معبود يكتا و واجب الوجود بشناسيم و معتقد باشيم كه در ذات و صفات، از نقص و عيب مبرا است و مقصود از اخلاق اينست كه نمازگزار طوري نيت خود را براي عبادت خداي يگانه خالص كند كه كثرت و تعدد بدو راه نيابد و صفات زائدي كه شايسته ذات واجب الوجود نيز، به او نسبت داده مي شود. 333/26

كسي كه نماز را با شرايط مذكور و اخلاص كامل اقامه كند، راه راست پيموده و به وظيفه عبوديت عمل كرده است و نمازي كه واجد شرائط فوق نباشد، دروغگويي و افترا و نافرماني محسوب مي شود، خداوند بزرگتر و بالاتر از آنست كه بشر بتواند در عبادت او چنين خطاهايي را مرتكب شود. 33/26

فصل دوم- در تقسيم نماز به دو قسم ظاهري و باطني: در فصل گذشته حقيقت نماز روشن شد و اكنون به بيان دو قسم ظاهري و باطني آن مي پردازيم.  

قبلا بايد به اين نكته توجه كرد كه نماز ظاهري ورزشي جسمي و حركات بدني است و به ظاهر جسم تعلق دارد ولي عبادت حقيقي نماز باطني است كه مربوط به روح انسان ميباشد.  

وضع و كيفيت نماز ظاهري كه شرع اسلام به آن امر كرده در كتابهاي فقه مذكور است و شارع مقدس، مسلمانان را به اقامه آن مجبور و مكلف كرده و خواندن نماز را پايه و اساس ايمان قرار داده است. چنانكه پيشواي مسلمانان حضرت رسول خدا مي فرمايد (كسي كه نماز نمي خواند ايمان ندارد و كسي كه ايمان ندارد، امانت ندارد.) شماره اعمال و حركات آن معلوم و اوقاتش معين شده است و خداوند متعال آن را بهترين طاعتها و بالاترين عبادتها قرار داده است. 33/38 و نماز ظاهري كه از اجزاي و اركاني مانند قرائت ركوع و سجود تشكيل شده و با جسم انسان ارتباط دارد و همچنانكه بدن از اجزاء و عناصري مانند آب و خاك و باد و آتش و مزاجهاي ديگر تركيب شده است عبادت آن نيز مركب از اركان و اعمال ظاهري ميباشد.

نماز ظاهري مركب از قرائت و ركوع و سجود با شماره هاي معين، نموداري از نماز واقعي است كه از وظايف نفس ناطقه و روح انساني به شمار مي آيد و براي بدن به منزله سياستهايي است كه براي حسن اداره و حفظ نظم كشورها و جوامع به كار مي برند و شارع مقدس افراد بالغ و عاقل را به اداي اين وظيفه مكلف كرده است تا در بين وظيفه روحي و جسمي مناسب و هماهنگي وجود داشته باشد و همچنانكه روح انسان در نماز باطني متوجه عالم روحاني ميشود و با اصل و جنس عالي خود مربوط مي گردد، در نماز ظاهري نيز بايد بدن او به وظيفه انساني عمل كرده و از ساير حيوانات كه طرف خطاب قرار نگرفته اند و حساب و ثواب و عتابي متوجه آنها نيست امتياز پيدا كند.  

خداوند بشر را مورد خطاب قرار داده و او را در مقابل امتثال اوامر و دستور هاي شرعي و عقلي به ثواب نائل مي گرداند و اگر غفلت و قصور ورزد مورد عتاب و بازخواست قرار مي دهد.

چون عقل كه فرمانرواي مطلق است و حقايق را تشخيص مي دهد. بشر را به نماز حقيقي يعني توجه به خدا و شناختن او  مكلف كرده است. 333/28

شريعت نيز با پيروي از دستور عقل، بدن انسان را به اقامه نماز ظاهري كه از اعمال مخصوص با شماره هاي معين تركيب شده و داراي نظم كامل و صورت بديع است، مكلف ساخته تا بدن ها هر چند هيچگاه نمي توانند از لحاظ رتبه و مقام، به ارواح برسند، ولي از لحاظ خداپرستي و وظايفي كه در مقابل خالق دارند از ارواح پيروي كنند.  

صاحب شريعت توجه داشت كه تمام مردم نمي توانند بر مدارج عاليه عقل ارتقاء يافته و دستور هاي او را اجرا كنند، و ناچار ايشان را به اعمال ظاهري و ورزشهاي بدني مكلف كرد و با اين دستور بر خلاف تمايلات طبيعي بشر، راهي را در نظر گرفت كه هم براي تمام مردم قابل اجرا و هم در صورت ظاهر حائز اهميت باشد تا افراد انسان به اجراي چنين دستوري از ساير حيوانات امتياز پيدا كنند و به همين مناسبت حضرت رسول خدا (ص) فرمود: (نماز بخوانيد به طوري كه مي بينيد مي خوانم، و اين دستور مهم متضمن مصالح عمومي و فوائد بيشماري است و هر چند ممكن است افراد نادان نتوانند به اسرار و رموزي كه در آن نهفته است، پي ببرند ولي منافع و مزاياي آن بر اشخاص عاقل و حقيقت بين پوشيده نخواهد ماند." 

قسم دوم نماز حقيقي و باطني است كه بشر در آن با قلبي پاك و روحي عاري از تمايلات و آرزوي هاي نفساني، حق را مشاهده مي كند و با او به راز و نياز مي پردازد اين قسم از نماز خاطره ها و پديده هايي است كه با نفوس و ارواح ابدي مرتبط است و با اعمال و اركان ظاهري كه به بدن مربوط مي باشد فرق و تفاوت بسيار دارد و چه بسا در اوقاتي كه حضرت رسول(ص) داراي اين حال مي شد و ادراك و مشاهد حقيقي به او دست مي داد، توجهي به اعمال ظاهري و شماره ركعتها نداشت و گاهي به شماره آنها بيشتر يا كمتر از حد معين ميشد و عقل انسان فقط بر چنين نمازي اعتماد مي كند و به دليل اينكه حضرت رسول(ص) ميفرمايد: "نماز گزار با خداي خود راز و نياز ميكند." و بر هيچ عاقلي پوشيده نيست كه راز و نياز با خدا به وسيله اعضاء ظاهر و الفاظي كه بر زبان جاري مي شود امكان ندارد و مكالمه و مناجات ظاهري را بايد با كسي به كار برد كه در مكان قرار گرفته باشد و در معرض گذشت زمان واقع شود اما خداي پاكيزه كه نه در مكان قرار دارد و نه زمان بر او جاري مي شود، در ذات و صفاتش تغييري رخ نمي دهد و امكان ندارد در يكي از جهات به او اشاره كرد، ذات پاكش قابل رويت نيست و حدودي آن را احاطه نكرده است، چگونه ممكن است بشر كه داراي جسم است و حدود و اطراف، بدن او را احاطه كرده و در جهت قرار گرفته است و براي ادراكات خود از حواس و قواي جسماني استفاده مي كند او را ببيند و با وي به راز و نياز بپردازد؟

بشر داراي جسم است و عادتاً با كسي مناجات و مكالمه و هم نشيبني مي كند كه او را ببيند و مورد اشاره قرار دهد و هيچگاه با كسي كه از نظرش غايب است صحبت و مكالمه نمي كند. بنابراين امكان ندارد با خداي واجب الوجود كه عاري از قيود جسماني و غايب از چشم و غير قابل احساس و مبرا از صفات اجسام است مناجات كند. 333/30

اجسام و عوارضي كه بر آنها وارد ميباشد و به واسطه سنگيني و حجم و ضخامتي كه دارند در روي زمين كه طبعا تاريك و ظلماني است قرار گرفته اند ولي گوهرها كه موجوداتي پاكيزه و مجرد از ماده اند نه در مكان جاي مي گيرند و نه زمان برآنها جاري مي گردد و به واسطه ضديت و مخالفتي كه با اجسام دارند، از آنها گريزانند در اين صورت خداي يكتا و واجب الوجود كه از تمام مجردات بالاتر و پاكيزه تر است چگونه امكان دارد در مقابل اجسام قرار گيرد و حواس بشر او را درك كند؟

با توجه به مطالب مذكور روشن شد كه قرار گرفتن خدا در مكان و جهات محال است و راز و نياز و مناجات با او به صورت ظاهر و با اعضاء بدن و بر حسب تصورات و اوهام بشر، به هيچ وجه جايز نيست و ناچار بايد مناجات با خدا به معني شناسايي ارواح و تجليات معنوي مبرا از استقرار در مكان و گذشت زمان باشد و اين ارواح مجردند كه مي توانند خدا را در حال نماز به وسيله عقل مشاهده كنند و به چشم عقل ببينند و نماز عقلي همين مشاهده عقلي و پرستش واقعي و محبت رباني و ديدار روحاني است. 

از مطالبي كه گفته شد اين نتيجه بدست مي آيد كه نماز داراي دو قسم است يكي نماز ظاهري كه مربوط به حركات اشخاص در هيئتهاي مشخص و اركاني معين است و متضمن اظهار اشتياق و فروتني و تمايل بدن خاكي نسبت به فلك قمر مي باشد و فلك قمر كه نزديكترين افلاك و محيط به چهار عنصر آتش و باد و آب و خاك است  و همين فلك است كه با عقل خود، در عالم عناصر كه در معرض كون (عالم وجود) و فساد قرار گرفته اند تصرف و موجودات و جانداران را تربيت مي كند و انسان  در نماز ظاهري با حركات جسماني و زبان بشري، به اين فلك پناه مي برد و خود را در حال پرستش نشان مي دهد و از عقل فعال درخواست مي كند كه او را مورد توجه قرار دهد و بدنش را در دوره زندگي از آفات و مصائب محفوظ بدارد.

 در قسم دوم يعني نماز باطني و حقيقي كه عاري از اعمال و اقوال ظاهر است، نفس ناطقه و روح انساني با اعتقاد به يگانگي خدا متوجه او مي شود و بدون امكان مشاهده حسي و روبرو شدن در يكي از جهات و مقابله جسماني، از آن ذات كامل مي خواهد كه روحش را به وسيله مشاهده خويش تكميل و سعادت را به وسيله شناسايي خود افزون سازد در نتيجه خواندن چنين نمازي كه امور عقلي و انوار رباني و فيضهاي آسماني بدون مداخله و زحمت و رنج بدن، بر روح انسان وارد مي شود و قواي حيواني و آثار طبيعي نابود مي گردند و انسان مي تواند بر مدارج عقلي ارتقاء يابد و اسرار ازلي را درك كند و آيه (2) "ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر و لذكرالله اكبر و الله‏يعلم ما تصنعون" اشاره به همين نماز است.

1- وقتي كه يكي از عناصر به عنصر ديگر تبديل مي شود مثلاً آب به صورت بخار در آيد، تحول مذكور را كون و فساد نامند.

2- به حقيقت نماز انسان را از كارهاي زشت و ناپسند باز مي دارد و ذكر خدا بزرگتر است و خدا از اعمال شما آگاهي دارد. 333/33

فصل سوم: در بيان اشخاص كه دو قسم مذكور بر ايشان واجب است پس از آن كه ماهيت نماز و هر يك از دو قسم آن به طور تفضيل بيان گرديد لازم است توضيح داده شود كه هر يك از آنها بر چه اشخاصي واجب است و چه نوع افرادي مي توانند از عهده آن برآيند.   

در ضمن مطالب گذشته روشن شد كه انسان طوري آفريده شده است كه هم از عالم پست و خاكي و هم از عالم بالا و روحاني داراي سهم و نصيب است و هر يك از دو جنبه مذكور را به اختصار شرح دادم و نيز روشن شد كه نماز دو نوع است و تا جايي كه اين رساله مختصر گنجايش داشت، هر يك از آ نها را شرح دادم و اكنون به بيان بقيه مطالبي كه با اين موضوع ارتباط دارند مي پردازيم.  

افراد بشر برحسب تأثير نيروهاي نفوس و ارواحي كه در ايشان وجود دارد به دو گروه تقسيم مي شوند.  

گروه اول اشخاصي هستند كه نفس طبيعي يا نفس حيواني بر ايشان غالب گشته، تمام كوشش خود را در نگاهداري و تربيت و بهداشت بدن و خوردن و آشاميدن و پوشيدن و جلب منافع و دفع مضرات جسمي صرف مي كنند، اوقات ايشان وقف بر مصالح شخصي است و روزگاران را در كوشش براي حفظ بدن و تقويت جسم مي گذرانند، از خالق بي خبر و از حق بي اطلاع مي باشند. اين قبيل اشخاص با ساير حيوانات يكسانند و بايد در زمره چهار پايان به شمار آيند و با اين حال شايسته نيست به اقامه نماز ظاهري كه شرع برايشان واجب كرده قصور ورزند و اگر نتوانند بدان عادت كنند بايد ايشان را از راه تشويق يا اجبار، به اداي نماز وادار كرد تا به جانب عقل فعال و فلك دوار روي نياز آورند و از درياي جود آن بهره مند شوند و از عذاب وجود و آروزهاي جسماني رهايي يافته به سرمنزل مراد برسند. اگر از اين حق محروم شوند و چنين خير اندكي از ايشان قطع گردد به كارهاي زشت مبادرت مي كنند كه مقام ايشان را كمتر و پستر از چهارپايان و درندگان مي سازد. شرف انساني را بكلي از دست خواهند داد. 333/35

گروه دوم افرادي هستند كه قواي روحاني و نفس ناطقه ايشان بر هوي و هوس و نفس حيواني تسلط يافته از كارهاي دنيا و علاقه به عالم خاكي گسيخته شده اند و نماز حقيقي و پرستش روحاني بر چنين اشخاصي واجب شده است زيرا به واسطه نفوس پاكيزه اي كه دارند استعداد پيدا كرده اند كه از درياي لطف الهي سيراب شوند و اگر با عشق و علاقه كامل به سوي او روي آورند و كوشش كافي در اداي وظيفه پرستش به كار برند انوار عالم بالا و سعادتهاي اخروي با سرعت تمام بر ايشان وارد مي شود و هنگامي كه روح از بدن ايشان جدا ميشود و دار فاني را بدرود گويند پروردگار خود را مشاهده مي كنند و در پناه رحمتش به آسايش ابدي نايل مي گردند و از نزديكي هم جنسان خود يعني فرشتگان و سكان عالم بالا و موجودات مجرده لذت مي برند. 333/36

1- اشاره به قصه معراج است و فلاسفه الهي و فرقه صوفيه كه به وجود عالم روحاني ماوراء طبيعت  اعتقاد دارند، اين عالم را علوي و عالم بالا مي دانند و جهان مادي را عالم سفلي و پست مي شمارند و اگر روح انسان بتواند علائق خود را از جهان مادي قطع كند و به عالم روحاني و مجردات و اصل گردد چنين روحي عروج كرده و از پستي به بلندي ارتقاء يافته است و چون روح انسان از جنس عالم بالاست تعلق و اشتغال آنها به ماديات و جهان خاكي نزول و هبوط (فرود آمدن از بالا) شمرده مي شود و از عبارت فوق چنين استنباط ميگردد كه معراج حضرت رسول(ص) به نظر نويسنده رساله، اتصال روحي با عالم الوهيت است كه از تمام عالم هاي مجردات عالي تر بالاتر است. 333/36

اين قسم نماز بر پيشواي ديني و سرور ما حضرت محمد مصطفي(ص) واجب شد. و در شبي كه از بدن و عالم جسماني مجرد و از آرزوهاي نفساني مبرا گشت و چيزي ازشهوتهاي حيواني و لوازم طبيعي در وجودش باقي نماند و به وسيله نفس ناطقه و عقل مجرد با خداي خويش به مناجات و راز و نياز پرداخت و از لذات روحاني بهره مند شد در اين وقت ادامه اين نعمت و استمرار اين حالت را از بارگاه احديت خواستار گرديد و راه وصول به سعادت مناجات واقع شد، خدا او را به خواندن نماز امر فرمود و گفت: اي محمد(ص) كسي كه نماز مي گزارد، با خداي خود مناجات مي كند. اهل ظاهر كه از اين حال و اين نعمت بزرگ سهم كوچكي دارند، نمي توانند لذت آن را كاملا درك كنند و سهم بزرگ و بهره كافي نصيب افرادي است كه از معنويت و ادراك حقايق بهره مند باشند و هر قدر بندگان خدا از اين بيشتر برخوردار باشند، ثواب و پاداش اخروي ايشان بيشتر خواهد بود.

 اين بود مختصري كه با عجله، در باره نماز و حقيقت آن بيان شد و من كه از ذكر اين قبيل مطالب خودداري مي كردم ولي چون مشاهده مي شود كه عده اي از خردمندان بدون اينكه در حقيقت نماز تأمل و تعمق كافي كرده باشند از اين رو برخود واجب شمردم تا افراد عاقل از اداي اين وظيفه مقدس غفلت نكنند. 333/37

و از مزاياي لذت بزرگ محروم نمانند و چون از نمازهاي ظاهري و حقيقي آگاه شوند، پيمودن راه حقيقت بر خواندن نماز و لذت بردن از مناجات با خدا براي ايشان ميسر خواهد بود و پي مي برند كه خدا را با روح بايد طلب كرد نه به جسم، و مناجات با او با نطق معنوي ممكن است نه بگفتار ظاهر و مشاهده او به ديده بصيرت است نه بچشم سر، و به عقل بايد او را درك كرد نه بوسيله حواس، و كساني كه با استفاده از وسايل بدني او را درك كرد نه بوسيله حواس، و كساني كه با استفاده از وسايل بدني و اعضاء ظاهر خدا را مي جويند هيچگاه به آرزوي خود نخواهند رسيد. 333/37

مطالبي كه در اين رساله ذكر شده است درباره ساير عبادات نيز صدق مي كند و من قصد داشتم هر يك از آنها را به طور جداگانه شرح دهم ولي چون هر دلي شايستگي محرميت اسرار را ندارد، اجراي  اين تصميم خالي از اشكال نيست. ناچار در اين رساله به بيان دو قسم نماز اكتفا كردم و عاقلان را اشارتي كافي مي دانم.

من اجازه نمي دهم اشخاصي كه با پيروي از هوي و هوس گمراه گشته اند و طبيعت حيواني قلوب ايشان را پوشانيده است به مطالعه اين رساله بپردازند زيرا همچنانكه كور مادر زاد از مواهب ديدن بي نصيب و محروم است، اين گونه افراد نيز از درك حقايق معنويات، بهره مند نمي باشند خدا را سپاس مي گويم و نعمتهاي بي پايان او را شكر مي كنم كه مرا ياري كرد و توانستم با وجود موانع زياد و فرصت كم در مدتي كمتر از نيم ساعت اين رساله را به رشته تحرير در آورم و از خردمنداني كه از فيض عقل و نور عدل بهره مند و برخوردار ند تمني مي كنم اگر چه مطمئن باشند كه از جانب من آسيبي به ايشان نمي رسد، اسرار را فاش نسازند و چنين راز ها را به اشخاص غير اهل در ميان نگذارند و توجه من به خدايي است كه تمام اسرار مرا مي داند و جز او كسي از باطنم آگاهي ندارد در پايان رساله خدا را سپاس ميكنم و بر پيغمبر و آل و اصحابش درود مي فرستم. 333/37

بوعلي معتقد است:

نفس مردم جوهريست عقلي مفارق از بدن (قايم ) بذات 237/51 . . . چون بدن بميرد "نفس" نميرد 237/55   . . .  نشايد كه نفس از بدن به بدن ديگر انتقال كند 237/59 . . . كمال وي اكمال نفس عقلي باشد از جنس وي 237/81

در معراج نامه ابن سينا آمده است:

 . . .  پس معراج دو گونه بود: يا جسمي به قوت حركتي به بالا بر شود، يا روحي به قوت فكري به معقول بر شود و چون احوال پيغامبر ما عليه السلام نه اندر عالم محسوس بوده است معلوم شد كه نه به جسم رفت زيرا كه جسم به يكي لحظه مسافت دور قطع نتواند كرد. پس معراج جسماني نبود، زيرا كه مقصود حسي نبود، بلكه معراج روحاني بود، زيرا كه مقصد عقلي بود 460/99

كتاب الشفا و كتاب النجاه او هر دو هنوز مهمترين مجموعه يا دايره المعارف فلسفه مشايي در جامعيت اوست و توفيقي هم در سازش بين فلسفه و تعليم دين يافته است ارزش ابتكاري دارد. 431/115

در پاورقي صفحه 58 كتاب فرقه اسماعيليه آمده است: . . . در مورد انطباق تمايلات فلسفي و اسماعيلي توان گفت كه ابن سينا فيلسوف بزرگ اسلام از خانواده اي بود كه هم فيلسوف و هم اسماعيلي بودند. 23/168

دكتر هاشم گلستاني در كتاب فلسفه اسلامي مي گويد:

. . .  بسياري از دانشمندان و متفكران عاليقدر اسلامي نقطه شروع تفكرات و تحقيقات خود را از آيين اسماعيلي گرفته اند، از اين جمله اند: ابن سينا، ناصرخسرو. 191/58

در كتاب مجالس المومنين آمده است:  

. . .  بر وجهي كه تلميذ او عبدالله جوزاني در رساله عليحده ذكر نموده است كه پدر شيخ مردي دانشمند حكيم از اهل بلخ و از اعيان شيعه اسماعيليه بوده و در ايام امير نوح بن منصور ساماني از آنجا به بخارا آمده است. 227/181

دكتر باستاني پاريزي مي گويد:  

. . .  پدر ابن سينا اسماعيلي بود وحتي تأثير فكري او را در آثار ابن سينا هم پيدا كرده اند. 228/228

سيف آزاد در كتاب تاريخ خلفاي فاطمي مي نويسد:

. . .  شيخ ابو علي سينا يكي از علماي اسماعيليه بود كه تا امروز هم به واسطه كفايت مقام و فلسفه و طب او را به نام بزرگ شيخ الرئيس مي نامند. 19/7

در كتاب تاريخ ادبيات ايران تأليف رپيكا آمده است: 

. . .  پدرش به اسماعيليه گرويد و خود او نيز با اين مكتب بيگانه نشد. 229/29

آقاي محمد تقي دانش پژوه مي گويد:  

. . .  اگر نگارش هاي انتقادي و عرفاني شيخ مانند اشارات واضحويه و اثبات النبوه و پاسخهاي او به عارف ميهيني و جز اينها با نگارشهاي قبادياني (ناصرخسرو) سنجيده شود به دست مي آيد، تا چه اندازه با هم بستگي دارند و چنانكه ابن سينا در سرگذشت خود ياد كرده و سخناني كه او درباره نفس و عقل دارد بسيار به گفته هاي باطنيان ماننده است.  

. . .  مي دانيم كه شيخ در رساله اثبات نبوت سخنان پيامبران را رمز مي خواند و مانند باطنيان چند آيه و حديث را به روش فلسفي و اسماعيلي تأويل مي كند. 230/149و16

در فرهنگ ايران زمين آمده است:

 . . .  ابن تميمه ابو علي سينا را باطني و اسماعيلي ياد كرده است. 231/53

سيد محمود خيري در كتاب دانشمندان نامي اسلامي مي گويد:  

. . .  بو علي مذهب تشيع داشت و مانند پدر و برادر خويش به طايفه اسماعيليه كه از پيروان خلفاي مصر بودند علاقه و دلبستگي داشت. 213/33

و ابن سينا به علوم اوايل و حكمت يونان تمايل داشته، خود مي رساند كه از اين گروه بوده و گرنه اهل سنت و مخصوصاً حنيفيان مخالفت سخت با علوم يوناني و حكمت يونان داشتهاند. 

. . .  برخي از تأويلات و توجيهات ابن سينا در حكمت شباهت خاصي به استدلالهاي اسماعيلي ايران دارد و اگر از ايشان نگرفته باشد ناچار هر دو از يك سرچشمه گرفته اند چنانكه همين خويشاوندي با افكار اعضاي جمعيت اخوان الصفا هم هست و نزديكي خاصي در ميان اين چهار مسلك يعني مسلك اخوان الصفا، مسلك اسماعيليه و حكمت المشرقين ابن سينا و حكمهالاشراق شهابالدين مقتول ميتوان يافت. 207/214و394و7و206و101و95و54

در كتاب سه اختر تابناك در اشاره به مذهب بو علي سينا آمده است: 

. . .  حال بر مي گرديم به جنبه هاي فلسفي عقايد اسماعيلي كه يكي از آنان ابوعلي حسين بن عبدالله سينا بود.

. . .  وي (ابو علي سينا) مردي بود شيعه و اسماعيلي و پدرش از برجستگان آن قوم بود. 234/122و138و139و174

. . .  ابن سينا و فيلسوفان ديگر مورد سوء ظن بودند و آنان را افرادي مي دانستند كه در خفا با انقلابيون اسماعيليه رابطه داشتند. 235/9و19

ابن سينا در جواب كساني كه وي را متهم به عدم ديانت مي كرده اند فرموده است:   

كفر چو مني گزاف و آسان نبود
در دهر چو من يكي وانهم كافر

 

 

محكم تر از ايمان من ايمان نبود
پس در همه دهر يك مسلمان نبود
                              217/348

دكتر ذبيح الله صفا در تاريخ ادبيات ايران مي نويسد:  

بو علي حسين ابن سينا از بزرگترين حكماي اسلام (370-428 ه ق) در خانواده اسماعيلي به وجود آمده بود كه اين رباعي بدو منسوب است:

تاباده عشق در قدح ريخته اند
با جان و روان بو علي مهر علي

 

 

وندر پي عشق عاشق انگيخته اند
چون شير و شكر بهم درآميخته
اند
                      4/308 و 5/874

ابوعلي از ديدگاه سنايي:

عقل در كوي عشق نابيناست

 

 

عاقلي كار بوعلي سيناست
                   448/56 و266/19

پدرم مرا براي آموزش علم قرآن و ادب فرستاده، در ده سالگي قرآن را حفظ، در بسياري از ادب اطلاع يافتم، بدانسان كه همه شگفت ماندند. برادرم از اسماعيليان بشمار مي آمدند. (ابن سينا) 217/348

از طرفي، پدر و برادر ابن سينا از اسماعيليه بودند. او خود در شرح حالي كه از خويشتن نوشته است به مساعي آنان براي جلب او به دعوت اسماعيلي اشاره كرده است. 33/214

دكتر ابراهيم حسن در تاريخ سياسي اسلام مي نويسد:  

و ديگر از فيلسوفان بزرگ اين دوران ابو علي حسين مشهور به ابن سينا بود (370تا 428) كه فلسفة افلاطون و ارسطو و طب سقراط و جالينوس را زنده كرد و بهمه قرون وسطي در فلسفه و طب نه تنها به مشرق بلكه در همه اروپا شهرت و اعتبار داشت و قانون طب او مرجع دانشگاهها بود.

ابن سينا به دهي از بخارا زاده شد و به پنج سالگي با پدر به بخارا رفت و تا ده سالگي قرآن و ادب و اصول دين و حساب و هندسه و جبر آموخت، آنگاه از ابو عبد الله ناتلي فلسفه و منطق ياد گرفت و طبيعيات و الهيات را از فارابي پيش خود آموخت، از آن پس به طب پرداخت و هفده ساله بود كه در اين فن سرآمد دوران شد.

. . .  ابن سينا در منطق و فلسفه سرآمد بود در منطق كه ديباچه فلسفه است و هم در فلسفه تأليفات داشت و در اين زمينه مايه از ارسطو داشت و الهيات ارسطو را توضيح داد و از طبيعيات سخن گفت و مي كوشيد تا فلسفه را با عقايد اهل سنت توافق دهد، درباره عقل آراي خاصي داشت در رساله "حي بن يقظان" نشان مي دهد كه عقل رهبر نفوس انساني است و عقل فعال كه آخرين عقول فلكي است در عقل انسان مؤثر است ابن سينا به گفته ابن خلكان به هوش و دانش و كثرت تأليف نادره دوران بود، شفا و نجات و اشارات را در فلسفه و قانون را در طب نوشت با تأليفات ديگر مفصل يا مختصر كه شمار آن نزديك به صد بود.6/311

سر تماس آرنولد و آلفرگيوم استادان دانشگاه انگلستان در كتاب ميراث اسلام مينويسند:

ابوعلي حسين بن عبدالله سينا (1037-980 م يا 370-428 هـ) از بخارا برخاسته و در مغرب زمين بيش از فارابي شهرت داشت. ولي شهرت او بيشتر بواسطه آثار طبي است نه فلسفي. اما با وجود اين چون بهتر از هر كس ميتوانست مطالب فلسفي را در قالب الفاظ خود بمردم بفهماند. قبل از ظهور ابن رشد در مغرب زمين او را نماينده بهترين افكار فلسفي عرب ميشمردند.

مؤلفين لاتين قبل از آشنائي با آثار ابن رشد آثار ابن سينا را مورد مطالعه قرار ميدادند.1916/241

در جشن نامه ابن سينا آمده است:  

در تاريكي هاي قرون گذشته چهره هاي درخشان و تابناكي زندگي مي كرده اند كه با فروغ ملكوتي و شعاع معنويت خويش روشن كننده افكار و انديشه ها و راهنماي آيندگان در راه افتخارات و پيروزيها بوده اند انسانهايي كه با مشعل فروزان فضيلت و علم و خرد و حكمت رهگذر ابهام آميز زندگي را روشن ساخته و جهانيان را به سر منزل سعادت و خوشبختي و كمال و ترقي و تعالي سوق داده و رهنمون نموده اند.  

يكي از ستارگان فروزان علم و انديشه در جهان، كه در پيشرفت و ترقي و سعادت بشريت سهم اساسي و موثري داشته است ابو علي سينا مي باشد كه براي بيش از ده قرن بزرگترين دانشمندان و علما و متفكرين در برابر سيماي جليل علمي و انساني او سر تعظيم و تجليل و تكريم فرود آورده اند.

نظريات بعضي از نويسندگان، اساتيد و بزرگان درباره ابن سينا:  

1- نماينده افغانستان در جشن نامه ابن سينا مي گويد:

بوعلي سينا با احاطه با نظر و تبحر فوق العاده علمي و تأليفات بسيار گرانبهايي كه در رشته هاي مختلف علوم منقول و معقول دارد بدون شك بزرگترين شخصيت علمي شرق و اسلام است كه از هزار سال به اين طرف مقام رهبري و استادي او در دانشگاههاي شرق و غرب مسلم شده است. 135/29

2- نمايندة پاكستان پروفسور شفيع در همان جشن نامه مي گويد: ابن سينا اعجوبه عقل و تفكر قرون وسطاي خاور زمين و مجاهد راه نظريات نوع پروانه و مبارز خستگي ناپذير براي تأمين بهبود و تندرستي انساني است و از خلال يك هزاره تمام كه از عصرش مي گذرد هنوز با ما و در ميان ماست. 135/46

3- نماينده شوروي در جشن نامه ابن سينا در خطابه اش مقام والاي ابن سينا را چنين ميستايد:

. . .  تجارب او از خلال قرون و اعصار گذشته به ما پزشكان شوروي كه دولت و جامعه مشغوليت شريف حفظ تندرستي همه اهالي كشور را بر عهده مان گذارده رسيده است. ابن سينا را مي توان يكي از بنياد گزاران دانش پدياتري يعني علم تندرستي كودكان شمرد. بعدها اظهارات او مبنا و پايه آثار متعدد علمي درباره پدياتري شده است. بسياري از احكام و اظهارات ابن سينا كه در قانون ذكر شده است به مناسبت عمق و خصلت نوع پروانه و حل درست مسائل مربوط به پرورش كودكان شخص را متحير مي سازد.

. . .  دانشمندان شوروي همه به حق آثار ابن سينا را به مثابه منبع سر شار انديشه خلاق ميشمرند هر سال اين ارثيه عظيم را موازي با آثار دانشمندان هم اعصار و كليه ملل مورد مطالعه و مداقه (در امري دقت و باريك بيني كردن) وسيع تر و عميق تري قرار مي دهند. خاطره ابن سينا، اين مرد كبير خاور زمين و اين مصلح (شايسته و نيكوكار) جسور و دور بين دانش و تندرستي و شفاي بهتر پيوسته در نزد مردم شوروي معزز (گرامي، ارجمند، بزرگوار) و محترم خواهد ماند.

. . .  شيخ الرئيس ابن سينا دانشمند كبير كه هزاره آن را جهان ترقي خواه و دانش دوست برگزار مي كند در همه علوم عصر خويش خود را غني كرد. 135/69

4- دكتر مصطفوي در اشاره به كتاب قانون ابن سينا مي گويد:

كتاب قانون ابن سينا چنانكه همه مي دانند و در تواريخ مسطور است تا مدت پنج قرن در تمام دانشگاههاي اروپا تدريس مي شده است. 135/91

5- علي اصغر حكمت در اشاره به عصري كه ابن سينا زندگي مي كرده مي نويسد: ابو علي در عصري  زندگي مي كرده كه نفوذ معنوي ديانت اسلام در افكار مردم متمدن به حد كمال خود رسيده، و بسط و نشر مبادي دين مبين در سراسر آسياي غربي و مركزي و شمال افريقا تا اندلس در نهايت قوت خود بوده است. 135/159

6- دكتر مصطفوي در اشاره به مقام علمي ابن سينا مي گويد: 

شيخ الرئيس به حق، يكي از سرآمدان روزگار و يكي از پر فروغ ترين ستارگان آسمان دانش است كه اساس بسياري از رشته هاي علوم زمان معاصر را بنيان نهاد او به شايستگي تمام مقام پر افتخاري در تاريخ فرهنگ ملتهاي خاور و همه جهان احراز كرده است. 135/7

7-     دكتر گل بابا سعيدي در جايي مي گويد:  

. . .  ولي در عين حال هيچ فيلسوف اسلامي به قدر او (ابن سينا) در تاريخ انديشه بشريت اثر نگذاشته است. 212/171

8- آقاي سيد محمود جعفري در كتابي به نام دانشمندان نامي اسلامي مي نويسد: 

. . .  بو علي به تمام رشته هاي علوم زمان خود واقف بود در حقيقت دايره المعارف عصر خود محسوب مي شد. او بزرگترين طبيب، بهترين فيلسوف و حيوان شناس و زمين شناس زمان خود بود و منطق، شعر و موسيقي و ساير رشته هاي علمي عصر را دارا بود. 213/37تا38

در كتاب تمدن اسلام و عرب آمده است:  

. . .  مشهور ترين تمام اطباي عرب ابن سيناست و چنان تأثيري در عالم كرده كه او را "امير طب" لقب داده اند.

. . .  كتابهاي ابن سينا به بيشتر زبانهاي دنيا ترجمه شده است و تا مدت شش قرن كتابهاي او مرجع علم طب بوده است و در تمام دانشگاههاي طب فرانسه و ايتاليا تنها كتاب درسي همان كتابهاي اين سينا بود، و تا قرن هجدهم چند بار به طبع رسيد و در دانشگاه شهر"مون پليه" monpellies تا پنجاه سال پيش تدريس مي شد. 47/609

. . .  نويسندگان دايره المعارف بريتانيا در شرح احوال او آورده اند اين يك حقيقت متحد القول است كه بوعلي از قرن دوازدهم تا قرن هفدهم ميلادي تنها راهنماي علم طب بوده است و كتب او در دانشگا ههاي اروپا تدريس مي شد و كتاب قانون او در دو دانشگاه مون پيليه و لوون تدريس مي شد. قانون او شانزده دفعه در قرن شانزدهم ميلادي و بيست دفعه در قرون بعدي به لاتين ترجمه و چاپ شده است و بسياري از علماي بزرگ قرون وسطي و قرون بعد اروپا در توضيح و تشريح مطالب اين كتاب رنجهاي فراوان برده اند. 47/613

. . .  دكتر سيد صادق گوهرين مي گويد: يك مرور سطحي به كتب ابن سينا نشان مي دهد كه اين مرد حقا اعجوبه زمان خود بوده است . . . در مدت حيات پنجاه و دو ساله خويش متجاوز از دويست كتاب و رساله علمي و حكمي و فلسفي و طبي و غيره نوشته كه يكايك آنها هنوز خواننده را به تفكر و تعمق وا مي دارد در تمام دوره قرون وسطي كتب او تنها مرجع مدارس ممالك شرق و غرب ايران به شمار مي رفت. اروپائيان او را ارسطوي اسلام و بقراط ثاني لقب داده اند و او را مثل اعلاي فلسفه در قرون وسطي ميدانند.

درپرده سخن نبد كه معلوم نشد
در معرفتت چو نيك فكري كردم

 

 

كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد
معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
                    47/664 و 449/54

در كتاب حجه الحق ابو علي سينا تأليف دكتر سيد صادق گوهرين ص 563 نوشته شده است:  

محمود مانند پدر به مذهب اسماعيليان گرويد و پس از پدر نيز بوعلي را ترك نگفت در تمام سفرها همراه او بود و تا مرگ بو علي در همدان با او مي زيست. (منظور از محمود برادر ابوعلي سينا مي باشد (

در كتاب مذكورص 595 آمده است معلم ديگر ابو علي سينا "ابوعبدالله ناتلي" بوده است كه از علماي زمان محسوب مي شده است. رساله اي در وجود و رساله ديگر در علم اكسير نوشته است اين مرد كه مسلما در زمان خود شهرتي داشته ممكن است به علت آشنايي با عبد الله پدر ابو علي سينا مانند هزاران عالم ديگر اين قرن اسماعيلي باشد چه به طوريكه در فصل سوم اين مقال گذشت اسماعيليان داعيان خود را از ميان علما و دانشمندان بر مي گزيدند و به اقطار عالم خاصه خراسان و ماوراء النهر مي فرستادند، وجود "ناتلي" در محيط خانواده اسماعيلي مذهب بوعلي اين ظن را قوي تر مي كند. 39/899و47/563

در تاريخ علوم عقلي تأليف دكتر صفا آمده است:  

. . .  در يكي از همين مجالس است كه كودكي خرد سال كه پدرش اسماعيلي مذهب بود حاضر مي شد و با بحث هاي فلسفي آشنايي مي يافت و ذهن او به استدلال و منطق و فلسفه و علم متوجه مي شد و بعداً يكي از بزرگترين فلاسفه و متفكرين اسلام گرديد و او ابو علي سينا ست كه خود در شرح حال خويش به اين نكته اشاره كرده است. 128/132

با توجه به اين مقدمات معلوم مي شود كه:  

1- ابن سينا اعتقادي به بقاي نفس بعد از مفارقت از جسم دارد.

2- معتقد به حلول آن در جسمي ديگر نيست تا قول به تناسخ لازم آيد.

3- در عين اعتقاد به معاد آنرا چنانكه اهل اديان مي گويند قبول ندارد و همان طريقي را پيموده كه فلاسفه ديگر اسلامي پيش از او پيموده اند.

موضوع مهم در فلسفه ابن سينا نظرهاي عرفاني اوست. 128/257

4- منظور از مجالس، پيروان مذهب اسماعيلي براي آمادگي در تبليغ اصول مذهبي خود همواره مجالس بحث و مناظره در ميان خود داشتند و در اين مجالس ورزيده و مهيا مي شدند. 128/132و129/363

انزواي اسماعيليه:

ما بخوبي ميدانيم كه در آن روزگار بسياري از اهل فكر اصولاً تمايلي به اسماعيليه داشته اند كه مكتبي متعادل با آزاد انديشي، خصوصاً در برابر فقهاي متعصب به شمار ميرفته است. چنانكه نوشته اند پدر ابن سينا اسماعيلي بود. (محمد كرد علي كنوز الاجداد، ص 117)

و حتي تأثير فكري او را در آثار ابن سينا پيدا كرده اند. در باب تمايل فارابي و فردوسي و رودكي و دهها تن ديگر به اسماعيليه نيز گفتگوهاست.228/296

گفتاري از حجه الحق ابو علي سينا:   

. . .  بدن از ماده ساخته شده است ولي به وسيله روح حيات يافته است. 236/5

. . .  كيفر و پاداش و ثواب و عقاب آخرت روحاني است نه جسماني زيرا تن پس از مرگ متلاشي مي گردد و آنچه از آدمي باقي بماند روح مجرد اوست كه به حيات جاويدان خود ادامه مي دهد. 236/34

نفس مردم جوهري است عقلي مفارق از بدن قائم بذات. . . چون بدن بميرد (نفس نميرد) . . . كمال نفس عقلي باشد از جنس وي . . . 237/51 تا 88

. . .  در رابطه با تناسخ در جايي مي فرمايد . . . تناسخ محال باشد. 238/4

. . .  در رابطه با عارف مي فرمايد: عارف از خدا جز خدا نمي خواهد و پرستش او پس براي اين است كه خداي تعالي شايسته پرستش مي باشد. 239/19

. . .  در اشاره به مريد مي گويد: مريد به رياضت نيازمند است و غرض از رياضت سه چيز است: اول اينكه هر چيزي را كه جز حق است از آينه دل بزدايد.

دوم اينكه نفس اماره را مطيع "نفس مطمئنه" سازد و به توهماتي كه به عالم قدس تناسب دارد بكشاند.

 سوم، باطن را پاكيزه و تلطيف كند. 239/19

در رابطه با عارف مي فرمايد: عارف شجاع است زيرا از مرگ باكي ندارد بي كينه و خشم است. 239/21و22

در كتاب فلاسفه شيعه آمده است:

درخشنده ترين نام در تاريخ علم و فكر و طب و از بزرگترين فلاسفه اسلام است. 393/144

 . . .  كتاب قانون او در طب تا قرن هفده مرجع دانشجويان طب در اروپا بود. 393/144

. . .  در معراجنامه كه در حاشيه الهيات شفا به سال (1303 هـ ق) چاپ شده است مطالبي آمده كه امتياز علي بن ابيطالب را بر ديگر صحابه چون معقول است به محسوس و براي اين بود كه شريف ترين انسان و عزيزترين انبياء و خاتم رسولان(ص) چنين گفت با مركز حكمت و فلك و حقيقت و خزينه عقل امير المومنين(ص) 393 /154 كتاب الشفا و كتاب النجاه او (ابن سينا متوفي 428) هر دو هنوز مهمترين مجموعه يا دايره المعارف فلسفه مشائي مسلمين است. 431/114

دكتر زرين كوب در كارنامه اسلام مي نويسد:   

اهميت فلسفه ابن سينا در توفيقي كه بين تعليم فلسفه و تعليم دين سازش يافته است ارزش ابتكاري دارد. 431/115

خرمشاهي مي نويسد:

. . .  ابن سينا كه گرايش شيعي (احتمالا اسماعيلي) دارد رسما در رساله احضويه (مخصوصا ص 29) معاد و بهشت را تأويل كرده است. 625/576

در فرهنگ اسلام در اروپا آمده است:

. . .  ابن سينا كه بزرگترين معلم پزشكي اروپائيان در طول مدت هفتاد سال است. . . . 441/293

دكتر محمد تقي دانش پژوه در بارة ابن سينا مي نويسد:

 . . .  او را (ابن سينا) دوستاراني به ويژه در ميان شيعيان و اسماعيليان بوده است و خواجه نصير الدين طوسي را يكي از آنها به شمار مي توان آورد. 233/57

شيخ در نمط 8 اشارات معاد را امري روحاني دانست. 233/66

در كتاب نكته هايي در سرگذشت ابن سينا آمده است:

. . .  چيزي كه ابن سينا  را از ساير متفكرين عصر خود متمايز مي سازد اين است كه وي اهل تعبد و تقليد نبود. 233/34 و37

پسر ابن سينا همراه پدر به مجالس اسماعيليان مي رفت و با شركت در آن مباحثات ذهن و عقلش پخته و ورزيده گرديد. 191/334

ابن سينا را نيز اسماعيلي مذهب و پدرش را يكي از مبلغان اسماعيلي دانسته اند. 1/480 او را (ابو علي سينا) شيخ الرئيس رئيس العقلا ناميده اند زيرا او فيلسوف، طبيب، شاعر، اديب و مرد دانش و كمال است.

پدرش پيرو فرقه اسماعيلي از اهل بخارا و مادرش از دهكده قرب بخارا بوده.   

تولدش در (980 ميلادي /370 -480ه ش) وقوع يافته. 397/91

او در دولت سامانيان به كار ديواني اشتغال داشت، و اندك زمان پس از تولد پسرش به بخارا آمد و در آنجا اقامت گزيد و براي تربيت فرزند خويش بهترين استادان وقت را دعوت نمود. 219/89

ابن سينا خود به صراحت گفته است پدرم از جمله كساني بود كه دعوت يكي از مبلغان فاطميان مصر را پذيرفته و از اسماعيليان بشمار مي رفت و ازآنان سخناني درباره نفس و عقل به طريقه روش اسماعيليه شنيده بود، همچنين بود برادرم. 393/280

در نثر فارسي ابن سينا آمده است:

. . .  ابن القفطي (متوفي 646 ه ق) و ابن ابي اصيبعه (متوفي 668 ه ق) مي گويند كه پدر ابن سينا اسماعيلي بوده ولي در تتمه صوان الحكمه ص 240 آمده كه وي رسالات علماي بصره را در جميع علوم زمان مطالعه مي كرد. (و ابو كان يطالع و يتامل رسائل اخوان الصفا و هم ايضا احيانا يتامله) 394 /62

در گنجينه سخن دكتر صفا مي نويسد:

. . .  او (ابن سينا) به تشويق پدر اسماعيلي مذهب خويش پس از كسب مقدمات علوم ادبي و ديني نزد ابو عبد الله ناتلي از مشاهير علماي قرن چهارم، منطق و اقليدس و المجسطي را فرا گرفت. 395/240

در كتاب فلسفه در ايران آمده است:

. . .  پدرش عبد الله اصلاً اهل بلخ بود و از آنجا به بخارا آمده و عهده دار كارهاي ديوان شده بود او اسماعيلي مذهب بود و دعات اسماعيلي به خانه او رفت و آمد داشتند و با او و پسر ديگرش مسائل فلسفي و كلامي را مورد بحث قرار مي دادند. 396/146

در دايره المعارف اسلامي ترجمه محمد خليلي آمده است:

ابن سينا چون به سن ده سالگي رسيد قرآن را حفظ كرده و علوم ادبي را نزد يك نفر معلم آموخته و دعاه اسماعيلي كه به منزل پدرش مي آمدند او را به فرا گرفتن علوم خود دعوت كردند، ولي نظريه آنها درباره روان و عقل در ابتداي امر تأثير زيادي در او نكرد. 203/308

. . .  ابن سينا از خانواده اسماعيليان بخارا بوده 55/93 پدر ابن سينا براي پسر خود كه در ده سالگي در صرف و نحو و ادبيات و حتي مقداري علم كلام تسلط پيدا كرده بود و قرآن را از بر داشت، بهترين معلمان را به خدمت گرفته بود. 220/43

. . .  ابن سينا، تعليمات فكري و ديني خود را در خانه پدر فرا گرفت. 221/140

. . .  خليفه المستنجد فرمان داد تا مؤلفات ابن سينا را در بغداد ضمن مجموعه فلسفي كتابخانه بسوزانند و اين واقعه در سال 1150 ميلادي (حدود 544 هـ ق) روي داد. 221/156

ابن تيميه (728 تا 661) در نقص المنطق ص 181 مي گويد كه فقيهان بخارا درباره او ميگويند: (و كان كافرا ذكيا) در روضات الجنات خوانساري ص 242 چاپ اول آمده است، كه بيشتر فقيهان روزگار شيخ براي اينكه در كتاب شفا قدم جهان و نفي معاد جسماني و مانند اين سخنان را ديده اند او را كافر خوانده اند 233/53

تولد ابن سينا (370 هـ ق و وفات 428 هـ ق) مي باشد.

. . .  او بي گمان از جمله بزرگترين و نام آورترين دانشمندان عالم و از نوابغ بني آدم است.  ( مقدمه- زن )

. . .  در اين روزگار تبليغ داعيان اسماعيلي كه از جانب خلفاي فاطمي مصر مأمور دعوت مسلمين به امامت محمد بن اسماعيل بن جعفر صادق عليه السلام بودند در نواحي مركزي و شرقي ايران رواج بسيار داشت و گروهي بزرگ از ايرانيان و حتي رجال سياست و قومي از اهل دانش و ادب بدان مذهب مي گرويدند. 402/342

درباره زندگاني، دوره، عقايد و آراء و آثار ابن سينا خطابه آقاي برتلس به اين شرح است:

. . .  ابو علي سينا يكي از اعاظم متفكر بشري است كه در نزد خلق هاي جهان گرانمايه و ارجمند است قريب ده قرن تمام زمان وي را از ما جدا مي كند و اين فاصله زماني در واقع فاصله اي است عظيم، ولي علي رغم طول زمان، ما هنوز نيز در برابرآثار علمي او سر تجليل و تكريم فرود مي آوريم. 135/3

خطابه آقاي پروفسور برتلس نماينده شوروي در 2/2/1333 

. . .  بو علي سينا با احاطه نظر و تبحر فوق العاده علمي و تأليفات بسيار گران بهايي كه در رشته هاي مختلف علوم منقول و معقول دارد بلا شبه بزرگترين شخصيت علمي شرق اسلام است كه از هزار سال به اين طرف مقام رهبري و استادي او در دانشگاههاي مشرق و مغرب مسلم شده است. 135/20

خطابه آقاي برشنا نماينده افغانستان در 2/2/1333

ابن سينا مي گويد: (بدن انسان از ماده ساخته شده است ولي به وسيله روح حيات يافته است.) 236/5

. . .  ابن القفطي و ابن ابي اصيبعه مي گويند كه پدر ابن سينا اسماعيلي بوده. 394/62

نكته ديگر كه خيلي قاطع تر و مؤثرتر است اين است كه دوره كودكي ابن سينا در محيط پيروان مذهب اسماعيلي گذشته است. 394/64

ميتوان يقين داشت معلميني كه پدر ابن سينا براي تعليم فرزند خود انتخاب كرد من جمله يك رياضي دان و در مرحله اي بالاتر از او ناتلي فلسفه دان كه ابن سينا او را "المتفلست" مينامد. با پدر او در مذهب اسماعيلي شريك بودند مساعي پدر ابن سينا براي تربيت فرزندش نشان مي دهد كه وي مردي روحاً بالاتر از مقام مادي حقير خود بوده است. 934/65

. . .  ولي در عين حال هيچ فيلسوف اسلامي به قدر او (ابن سينا) در تاريخ انديشه بشريت اثر نگذاشته است. 212/171

در كوچه هفت پيچ باستاني پاريزي آمده است:

. . .  بو علي مذهب تشيع داشت و مانند پدر و برادر خويش به طايفه اسماعيليه كه از خلفاي مصر بودند علاقه و دلبستگي داشت بوعلي مي گويد: "تعصب" در علم و فلسفه مانند هر تعصبي نشانه خامي و بي مايگي است. 228/33

ما به خوبي مي دانيم كه در آن روزگار بسياري از اهل فكر اصولا تمايلي به اسماعيليه داشتهاند كه مكتبي متعادل با آزاد انديشي خصوصاً در برابر فقهاي متعصب به شمار ميرفته است . . . چنانكه نوشته اند پدر ابن سينا اسماعيلي بوده (محمد كرد علي، كفور الاجداد ص117) و حتي تأثير فكري او را در آثار ابن سينا هم پيدا كرده اند. 228/288

دكتر محمد تقي دانش پژوه در مقاله اي مي نويسد:  

. . .  پدر اسماعيلي او در سن 18 سالگي ابن سينا مرد، و برادرش كه او نيز به مذهب اسماعيلي گرويده بود وي را تا آخرين سفرش به اصفهان همراهي كرد.

به قلم پروفسور ولاديمير مينورسكي استاد در مدرسه تحقيقات آسيايي و افريقايي انگلستان

. . .  اگر نگارش هاي انتقادي و عرفاني شيخ مانند اشارات واضحويه و اثبات النبوه و پاسخ هاي او به عارف ميهني و جز اينها يا نگارش هاي قبادياني (ناصرخسرو) سنجيده شود بدست مي آيد كه تا چه اندازه با هم بستگي دارند و چنانكه ابن سينا در سر گذشت خود ياد كرده اسماعيليان او را در كودكي بسوي خود خوانده اند و واژه هاي عقل و نفس را از آنها مي شنيد و سخناني كه او درباره نفس و عقل دارد بسيار به گفته هاي باطنيان ماننده است. 398/16

دكتر دانش پژوه اضافه مي كند:  

. . .  مي دانيم كه شيخ در رساله اثبات نبوت، سخنان پيامبر را رمز مي خواند و مانند باطنيان چند آيه و حديث را به روش فلسفي و عرفاني تأويل مي كند ابن تميمه او را (ابوعلي سينا) باطني و اسماعيلي ياد كرده است. 230/149 و400/53

در رياض العلما و حياض الفضلا ميرزا عبد الله تبريزي سپاهاني آمده:

"بوعلي بن سينا هو حسين بن عبدالله بن الحسن بن علي بن سينا، الحكيم المشهور الاسماعيليه مذهب" ش993، دانشگاه گ 372    230/53 و400/53

ابو علي سينا در آغاز شرح حال خويش مي گويد: كه پدر و برادر من هر دو اسماعيلي بودند يعني در اصطلاح اجابت دعوت مصريان كردند و از مصريان مورد بحث بي شك خلفاي فاطمي مصر مراد است كه در زماني قريب به عصر زندگي فيلسوف و عالم شرق ابن سينا مصر را فتح كردند و قاهره را بنياد نهادند و عصري بي مثل در تاريخ تمدن اسلام به وجود آوردند، اين خود باعث اعتلاي شگفت آور ادبيات و فلسفه گشت، و هنرها به ظهور پيوست.135/451

خطابه ايوانف نماينده هند،در قمستي از خطابه اش در باره مقام ابن سينا مي گويد:

ابو علي زنده جاويد است و بهترين نمونه علم و دانش ايران ،ابو علي معقول است در ميان محسوسات، انسان به عقل مي نازد و عقل به بوعلي (منور باش عالم) گفت آزادي و ابو علي از ايران همچو آفتاب برآمد. 135/58 و513

خطابه پروفسور هاوي حسن: (هند) 7/2/1333

. . .  شيخ الرئيس ابن سينا دانشمند كبير كه هزاره آن را جهان ترقي خواه و دانش دوست برگزار مي كند در همه علوم عصر خويش جامع و سرآمد بود و همه رشته هاي علوم را از بركت معلومات وسيع خود غني كرد. 135/69

خطابه آقاي عبيد الله كريموف نماينده شوروي:

. . .  شيخ الرئيس به حق، يكي از سرآمدگان روزگار و يكي از پر فروغ ترين ستارگان آسمان دانش است كه اساس بسياري از رشته هاي علوم زمان معاصر را بنياد نهاد. او به شايستگي تمام مقام پر افتخاري در تاريخ فرهنگ ملتهاي خاور و همه جهان احراز كرده است.135/75

. . .  ابو علي سينا به ظاهر احوال شيعي مذهب بود اما اينكه داخل در كداميك از فرق شيعه بود مبحثي جداگانه است قدر مسلم اين است كه استخلاف به نص را صوابتر از اجماع و طرق ديگر مي دانست و اميرالمؤمنين علي عليه السلام را اعلم و افضل صحابه ميشمرد.135/237

خطابه جلال الدين همائي 2/5/1333

. . .  با وجود اين هيچ يك را شك و ترديد نيست كه محيطي كه در آن ابن سينا در اوايل عمر خود نشو و نمو يافته محيط اسماعيلي بوده است. 135/36

ابن سينا در سال 980 ميلادي متولد شد و در سال 1037 از دنيا رفت كتابهاي ابن سينا به بيشتر زبانها ترجمه شده است و تا مدت شش قرن كتابهاي او مرجع علم طب بوده است و در تمام دانشگاههاي طب فرانسه و ايتاليا تنها كتاب درسي همان كتابهاي ابن سينا بود و تا قرن هيجدهم چند بار به طبع رسيد، و در دانشگاه شهر "موپنيليه" تا پنجاه سال پيش تدريس ميشد.266/611

 پدر وي از ديوانيان دستگاه سامانيان بود، با كمال دقت وسايل تعليم و تربيت او را در بخارا فراهم آورد پدر و برادر وي مجذوب تعليمات اسماعيليان شدند و خود وي نيز بي شك از اصول عقايد اسماعيلي آگاه بود. 8/642

دو اثر اصلي ابن سينا شفا و قانون وي را در اروپا به صورت استاد طب و علوم طبيعي و فلسفه در آورد. از قرن دوازدهم تا شانزدهم پايه هاي علمي و عملي پزشكي تعليمات ابن سينا بود . . . كتاب قانون تا قرن هفدهم  تدريس مي شد.  8/648

دكتر نجم آبادي مي نويسد:

نه شهر، كه دنياي آن روز برايش كوچك بود مردي كه سايه بلندش از عصر و زمانه اش فراتر رفت و تا دور دستها "آيند" تابيد، در دنياي كوچك هزار سال پيش نمي توانست مشتري داشته باشد جهان هنوز ثروتي براي خريد او نداشت بهاي او قيمت يك نبوغ پر تلاطم و زاينده بود، نبوغي كه مرز نمي شناخت و پرتو خيره كننده آن از قلمرو شعر و موسيقي تا عرصه پهناور فلسفه و عرفان و رياضيات و زمين شناسي مي تابيد . . . اين كلام ابن سيناست كه: تعصب در علم و فلسفه مانند هر تعصبي نشانه خاص و بي مايگي است و هميشه به ضرر حقيقت تمام مي شود و شأن خردمندان نيست . . . تاريخ نويسان از ابن سينا به عنوان دايره المعارف عصرش ياد كرده اند، چرا كه او به تمامي علوم زمان خويش واقف بود. 215/5

. . .  عزيمت عبد الله از يك فضاي تنگ روستايي به شهر بزرگ بخارا يك فرصت طلايي بود فرزند او مستعد و نابغه آينده علم بود. بو علي در بخارا مي توانست در معرض جريانهاي فكري و فرهنگي دوره خويش قرار گيرد. او در اين شهر قرآن را فرا گرفت و به آموزش ادب پرداخت و در اين سير يكشبه ره صد ساله رفت، آن طور كه باعث شگفتي همه شد، در اين موقع پيروان و مبلغان مذهب اسماعيلي در شهر بخارا مجالس تبليغ و بحث و مناظره داشتند، و چون پدر بوعلي اسماعيلي بود مبلغان را در منزل خود جاي داد در اين نشستها در باب نفس و عقل وحكمت و دين سخن مي رفت و بو علي در مجاور اين كانون فكري و عقيدتي با ذهني كنجكاو توجه مي كرد براي اين شاگرد تيز هوش بهترين لحظه فرا رسيده بود لحظه اي كه او جان تشنه اش را در موجهاي دانش و آگاهي غوطه ور سازد و نبوغي را كه در وجودش خفته بود، بيدار كند پدر بوعلي با درك كامل اين آمادگي او را براي آموختن حساب و هندسه و جبر و مقابله نزد استاد فرستاد. 215/6

. . .  آنگاه ناتلي، عبد الله را از گماردن بوعلي به هر كاري به غير از علم بر حذر داشت. 215/6    

بوعلي در 22 سالگي (حدود سالهاي 391تا392 ه ق) پدر را از دست داد و چون كار سامانيان رونقي نداشت اجباراً بخارا را ترك گفت و به گرگانج و خوارزم شتافت. 215/7

نكته ديگري كه در زندگي بوعلي جلب توجه مي كند رشد عقلاني و فكري شيخ است در محيط اسماعيليان چه پدرش گرايشي به مذهب اسماعيليان داشت و اين خود نشان دهنده قدرت عقلاني و عصيان او عليه تركان سني مذهب متعصب غزنوي بود، او بارها با رهاكردن تقليد و سنت شكني و اسماعيلي شدن خود ثابت كرد كه درك و فهمي برتر از مردم عادي دارد. پسر نيز همراه پدر به مجالس اسماعيليان مي رفت و با شركت در مباحثات ذهن و عقلش پخته و ورزيده مي گرديد. 191/334

استاد نفيسي در رابطه با جشن هزاره ابن سينا مي نويسد:

اين حكيم بسيار بزرگ ايراني كه امسال در جهان ولوله و شور افكنده، در شرق و غرب، در شمال و جنوب ، در هر كشوري، در هر شهر بزرگي نام او را مي برند، شرح حالش را مي نويسند تا درباره اش سخنراني كنند تصاويري كه در قرنهاي پيش از او ساخته اند بار ديگر انتشار مي دهند، تصاوير تازه اي نقاشان هنرمند براي او مي سازند زيرا او يكي از معروفترين فرزندان جهانست. قرنها است كه هر كس فلسفه مي خواند پس از دو نام معروف يوناني افلاطون و ارسطو به نام ابن سينا مي رسد. هر كس طب مي خواند پس از يك نام مشهور يوناني جالينوس باز اسم او را مي شنود، كتابهاي معروف او در حكمت مانند شفا و اشارات و نجات قرنها پيش از آنكه متن آنها در كشورهاي مشرق انتشار يابد، ترجمه هاي لاتيني و يوناني آنها در اروپا منتشر شده است. با كتاب قانون او كه در فن پزشكي است همين معامله را كرده اند. پس از كتابهاي آسماني عمده مانند تورات و انجيل و قرآن هيچ كتابي به اندازه ترجمه هاي لاتين قانون او در جهان چاپ نشده است.  

نزديك پانصد سال اين كتاب را همه پزشكان جهان مي خواندند.

ابن سينا ابو علي حسين بن عبد الله علي بن حسن بن سينا از خاندان ايراني بيرون آمده، پدرانش همه در بلخ زندگي مي كرده اند. پدرش عبد الله به بخارا پايتخت سامانيان رفته و پيش ماليه يكي از دهستانهاي بيرون شهر شده و آنجا زن گرفته و دو پسر حسين و محمود از او بوجود آمده اند. از هفت سالگي كه حسين را به دبستان گذاشته اند، استعداد و هوش مفرط او باعث تعجب همه شده و با سرعت عجيبي همه علوم زمان خود را يك يك فرا گرفته و كارش به جايي رسيده كه در 17 سالگي پادشاه زمان را از بيماري دشواري كه ديگران در آن درمانده بودند شفا داده است پس از آنكه از همه دانشمندان زمان خود پيش افتاد به واسطه انقلابات سياسي و حوادثي كه تحمل آنها بر وي دشوار بود و تعصب ايراني مانع بود كه در محيط خانوادگي خود بماند، از بخارا هجرت كرد، مدتها در شهرهاي مختلف خراسان مانند گرگانج خوارزم و فسا و ابيورد و نيشابور سرگردان بود.

و سر انجام به علت بيماري قولنج و سفر دشواري كه از اصفهان به همدان كرده بود در رمضان 428 در همدان در گذشت، و او را در آن شهر همان جايي كه اخيرا بناي باشكوهي بر سرش ساخته اند به خاك سپردند. اين مرد در زندان ، در تبعيد، در موقع فرار و سر گرداني در موقع انتقال به وزارت مرتباً در فنون مختلف تأليف كرده، و شماره  ورسائل او اينك از چهارصد بيشتر است، گاهگاهي هم به زبان فارسي تأليف كرده است و كتابي كه قطعا نيمه اول آن در دست است، دانشنامه علايي در حكمت و علوم قديم است.

امسال هزار سال قمري از ولادت او مي گذرد در سراسر جهان به پيشنهاد شوراي جهاني  صلح مراسمي به نام او بر پاست. 446/26

در بيشتر كشورهاي شرق و غرب مراسمي برپا شده يا خواهد شد، يك كميته بين المللي براي قدرداني و تكريم او از نمايندگان 23 كشور مختلف جهان تشكيل شده و 41 تن از دانشمندان بزرگ جهان در اين كميته عضويت را پذيرفته اند و افتخار رياست آن را به من داده اند در تهران نيز عده اي از دانشمندان بزرگ جهان يك كميته ملي تشكيل داده اند و از 23 تا 29 مهر ماه هفته ابن سينا خواهد بود و در اين هفته مراسم مخصوصي برگزار مي شود كه برنامه آن در جرايد تهران انتشار خواهد يافت. در بسياري از شهرهاي ايران كميته هاي محلي مشغول كار شده اند و كميته تبريز و رشت و همدان و گرگان و اصفهان از حال فعاليت شان را آغازكرده اند ايران افتخار دارد كه يكي از بزرگترين پزشكان جهان را در دامن خود پرورانده است ابن سينا داشتن را كسي نمي تواند از ايران باز دارد. ملتي كه هزار سال پيش پزشك بزرگ و حكيم نامدار به جهان داده است، مردني نيست و نامش هميشه در جهان برده خواهد شد. 446/27

بر شما پوشيده نيست كه ابن سينا يا ابو علي سينا در سال (370 ه ق) نزديك شهر بخارا متولد گرديد، و پدرش اسماعيلي بوده و مثل اسماعيليان آن زمان قدر علم را مي دانسته و پسرش را به مكتب فرستاد كه درس بخواند. ابن سينا تا ده سالگي تمام مقدمات علوم از جمله صرف و نحو را آموخت و قرآن را نيز فرا گرفت. 447/174

. . .  آنچه از شيخ درباره خود و خانواده اش گفته نكات جالبي بدست مي آيد:  

الف - پدر ابن سينا مردي از اهل دين و علم و سياست بوده است وي با اينكه در بلخ و بخارا مي زيسته و با اسماعيليه مصر ارتباط داشته و به كلام اسماعيلي آگاه بوده و دعوت آنها را پذيرفته است.

 ابن سينا خود مي گويد: (پدر و برادرم پيرامون نفس و عقل اسماعيلي مذاكره مي نمودند و معلوم مي شود كه ايشان نه تنها معارف اسماعيلي را مي دانسته اند بلكه از مبلغان و مورخان اين مذهب بوده اند. 44/11 مقدمه

 . . .  پدر ابن سينا اهل معرفت بوده با دانشمندان زمانش سلوك و روحيه علم دوستي و دانا پرور داشته است روابط او با محمود مساح و اسماعيل فقيه زاهد، اكرام و احترام او نسبت به ابو عبد الله ناتلي گواه اين موضوع است. 448/11

 . . .  از اين زندگينامه بر مي آيد كه پدر ابن سينا خيلي زود نسبت به استعداد و لياقت فرزند خويش آگاه گشته و بر حركات و جولان فكري و ذهني او پي برده، سرعت انتقال و قريحه او را استدلال كرده است، پدر را بر آن داشت كه او را نه فقط در كسب مهارتهاي سياسي و ديواني تشويق كند بلكه  در خط علم و حكمت نيز بيندازد و از او شخصيتي علمي به بار آورد از اين جهت پس از كسب مقدمات خواندن و نوشتن او را نزد محمود مساح برد تا رياضي بخواند، و به اسماعيل زاهد سپرد تا به او فقه و ظواهر شريعت آموزد، با آمدن ناتلي به ديار بخارا اين شناخت تاييد شد، چرا كه نا تلي به پدر او گفت "از تعليم و تربيت فرزند غافل مشو و او را در غير طريق علم و عرفان ميفكن." 448/11

 . . .  در اواخر قرن چهارم هجري فيلسوفي مانند ابو علي سينا از مشرق ايران طلوع كرد و با آثار علمي خود آفاق شرق و غرب را روشن نمود. 193/32

 . . .  افلاطون نخستين كسي است كه در فلسفه كتاب نوشت. به همين دليل در متون فلسفه بنام او بيشتر بر مي خوريم و پس از او فارابي و پس از او ابن سينا. چه ارسطو طريقه مشاء را در فلسفه بنيان نهاد و فارابي فلسفه يونان را بخوبي دريافت و تفسير كرد و گره مشكلات آنرا گشود و آنرا روشن كرد و مطالبي بر آن افزوده و ابن سينا آنرا به سرحد كمال رسانيد. پس ابن سينا در فلسفه يكي از بزرگان چهار گانه فلسفه است. من دلايل فراواني بر تقدم او در اين رشته بر ديگر فلاسفه دارم 214/203

 . . . علم پزشكي نبود بقراط آن را بوجود آورد، مرده بود جالينوس آنرا حيات بخشيد، پراكنده بود رازي آن را گرد آورد، ناقص بود ابن سينا آنرا كامل كرد. 214/251

. . .  پس ابن سينا يگانه دانشمندي است كه در هر يك از دو رشته جداگانه دانش يكي از اركان اربعه است البته افلاطون و ارسطو و فارابي از رشته پزشكي بهره مند بوده اند و جالينوس و بقراط در رشته فلسفه هم دست داشته اند ولي هيچ يك جز رشته تخصصي خود به مقام اول نرسيده اند. 214/251

 . . .  حسين بن عبدالله بن حسن بن علي بن سينا از فلاسفه بزرگ اسلام بلكه جهان است او را نادره عصر و زمان، و اعجوبه دهر و فريد عصر، استادالبشر، حجه الحق، شرف الملك، امام الحكما، شيخ الرئيس، الحكيم الوزير، الدستور هم مي گويند. 449/2

. . .  در مذهب و طريقه ابن سينا مورخين اختلاف نظر دارند آنچه نزديك به صحت مي باشد و قاضي نور الله حسيني مرعشي شوشتري نيز تصريح بر اين مطلب نموده شيعي مذهب بوده، اگر كسي مؤلفات آن حكيم را به دقت ملاحظه نمايد و امتنان وي را از رفتن حضور سلطان محمود كه سني متعصب بوده و پيوستن او را با سلاطين ديالمه كه مذهب تشيع داشتند به خاطر آورد و برخي از اشعار وي را ببيند شيعه بودن او را تصديق خواهد نمود. 449/2

در پرده سخن نه بد كه معلوم نشد
در معرفت چونيك فكري كردم
ازمنزلات هوس گر برون نهي قدمي
ليك اين عمل رهروان چالاك است

 

 

كم ماند ز اسرار كه معلوم نشد
معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
نزول در حرم كبريا تواني كرد
تو نازنين جهاني كي تواني كرد
                                 449/55

مهمترين كتاب طبي بوعلي قانون است كه در واقع دايره المعارف طب اسلام به شمار مي رود. 449/80

هزار سال  پيش از اين ابن سينا افكار وسيعي كه مقدمه رنسانس بود به مغرب زمين ارمغان آورد اين دانشمند ايراني سيصد و پنج اثر از خود به يادگار گذاشت كه جنبه علمي آنها بيش از جنبه فلسفي شان بوده و در تحول علمي جهان تأثير بسزايي داشته است، عده اي آثار ابن سينا را 254 ذكر كرده اند.

آثار طبي ابن سينا تا قرن هيجدهم جزو كتب درسي دانشگاههاي اروپا بود. مطالعات و تحقيقات او درباره رياضي، فيزيك، شيمي، نجوم و نبات شناسي، اداره قشون و ماليات ارضي همچنين رسالات او راجع به عشق، مكاتباتش با دانشمندان زمان، آثار فلسفي، قضايي، زبانشناسي، شاعري و حتي تحقيقات و تتبعات او راجع به سحر و جادو باعث شده است كه وي را در رديف شگفت انگيز ترين شخصيت هاي تمدن جهاني به شمار آورند. 216/34

 . . .  انكار معاد جسماني كه ظاهراً از ضروريات اسلام است موجب حملات سخت غزالي بر ابن سينا گرديده است. 191/363

 . . .  از نظر ابن سينا عالم به دو معني است: قديم به اعتبار ذات و قديم به اعتبار زمان و بنابراين مي گوييم، عالم به اعتبار زمان قديم است زيرا زمان بدايتي و آغازي ندارد و وقتي مي گوييم محدث است به اعتبار اين بود كه گفتيم عالم، قديم حادث است. 217/227

دكتر گلستاني هاشم:

ابن سينا به معاد روحاني معتقد است و آن را به اثبات رسانيده و در مورد معاد جسماني چنين مي گويد كه دليل بر اثبات آن نيافته، به عبارت ديگر ابن سينا مي خواهد بگويد كه دليل منطقي و عقلاني بر اثبات معاد جسماني سراغ ندارد. 450/662

 . . .  حكيم معروف ناصر خسرو علوي، شاعر و فيلسوف اسماعيلي مذهب ايراني هم، معاد را روحاني مي پندارد 450/642

شيخ الرئيس ابوعلي سينا ملقب به شاهزاده پزشكان 451/390 پدرش عبد الله از فرقه اسماعيليان، اهل بلخ و از مستخدمين دولت ساماني ايران بوده است و مادرش به نام ستاره از مردم افشنه و در توابع بلخ زندگي مي كرده است. 451/391

 . . .  ملقب به شرف الدوله، رئيس الاطباء و حجه الحق از بزرگترين پايه گذاران طب قرون وسطي در عالم  اسلام و مغرب زمين بوده است. در قرون وسطي، همان مقامي را داشت كه ارسطو و بقراط در يونان باستان داشتند . . . در نزد اروپائيان ابن سينا به شاهزاده پزشكان و ارسطو و بقراط اسلام معروف است.  

ژرژ سارطون در مورد او مي گويد: پسر سينا از مشهورترين مشاهير علماي عالم است. 451/449

 . . .  كتاب قانون ابن سينا در پزشكي همه وظايف اعضاء بدن را تشريح مي كند و در حدود يك ميليون كلمه مي باشد. 451/500

 ويليام يكي از رجال قرون وسطي گفته است: در طول زماني كتاب  قانون ابن سينا انجيل پزشكي بوده است، به وسيله اغلب مترجمان مشهور قرون وسطي به لاتين ترجمه شد و اساس طب مغرب زمين قرار گرفت. 451/500

گوستاو لوبون مؤلف كتاب تمدن اسلام و غرب مي گويد:  

 كتاب قانون ابن سينا اوج كمال است كه تفكر قرون وسطي بدان دست يافته است.

 . . .  راجر بيكن ابن سينا را بزرگترين فيلسوف بعد از ارسطو مي داند. 451/502

دانشهاي عقلي و شرعي را در خانه پدر فرا گرفت. خليفه المستنجد فرمان داد مولفات ابن سينا را در بغداد بسوازنند (مقدمه يز)

 بعد از ولادت محمود، عبد الله با فرزندان خود به بخارا رفت. 226/مقدمه يز

و حسين در آنجا به فرا گرفتن قرآن و ادب اشتغال جست و در ده سالگي قرآن و بسياري از علوم ادب را آموخت. 226/مقدمه يز

 . . .  در اين روزگار تبليغ داعيان اسماعيلي كه از جانب خلفاي فاطمي مصر مأموريت دعوت مسلمين به امامت محمد داشت و گروهي بزرگ از ايرانيان. حتي رجال سياست و قومي از اهل دانش و ادب به دان مذهب مي گرويدند.

 عبد الله پدر ابو علي و پسر بزرگش علي نيز مقالات اين فرقه را پذيرفتند و بر طبق آنان رفته و از آن قوم ذكر نفس و عقل را بر وجهي كه بيان مي كردند شنيده بودند ذكر اين نكته در اينجا لازم است كه پيروان مذهب اسماعيلي براي آمادگي در تبليغ اصول مذهبي خود همواره مجالس بحث و مناظره در ميان خود داشتند و در اين مجالس ورزيده و مهيا مي شدند. در رأس همه اين مجالس دعوت داعي الدعاه اسماعيليان بود كه در روزهاي دوشنبه و پنج شنبه در دارالعلم واقع در قصر خليفه فاطمي براي بحث در كيفيت مناظرات در اصول مذهب اسماعيلي تشكيل مي يافت. و ساير مجالس هم بر اين نسق داده مي شد و در آنها بر عادت اسماعيليان از حكمت يونان استفاده مي كردند. اطلاع از اين مقدمه بر حقيقت اشارات ابوعلي بر اينكه پدر و برادر او از اسماعيليان ذكر نفس و عقل را شنيده بوده و گاه با يكديگر در اين ابواب مذاكره مي كرده اند پي مي بريم. 402/7

 . . .  اما چون ابن سينا در محيط آزادي علمي مي زيست و مي توانست بهره ببرد و بهره بدهد طوري استعدادش قوت گرفت كه بعضي از نظريه هاي او هزار سال از نظريه معاصرين وي جلو تر است 447/61

 . . .  پدرم از كساني بود كه دعوت مصريان را پذيرفته و به اسماعيليان گرويده بود و من از ايشان ذكر نفس و عقل را بر وجهي كه ايشان و برادرم نيز مي گفتند و مي دانستند شنيد. 394/1 و نيز ذكر فلسفه و هندسه وحساب و هند بر زبانشان مي رفت و پدر مرا از پرداختن به كار ديگر به جز دانش پرهيز مي داد. 394/2

 . . .  پس پدرم مرد حال من دگرگون گشت و چيزي از كارهاي دربار را به گردن گرفتم و ضرورت مرا وا داشت كه از بخارا بيرون روم و به گرگانج منتقل شوم. 394/7

 . . .  شيخ الرئيس ابن سينا درخشنده ترين نام در تاريخ علم و فكرو طب و از بزرگترين فلاسفه اسلام است كه در فلسفه و طبيعيات و طب خود نمايي كردند.   

ابن سينا از دانشمنداني است كه چرخ علم و فكر بشري را گامهاي فراواني به جلو راند ابن سينا از مشهور ترين فلاسفه اسلامي و بلند مرتبه ترين آنها بود و كسي است كه نامش بسيار مشهور و ورد زبانهاست و آثار او ده قرن پس از او تا اين تاريخ مورد مطالعه و استفاده قرار گرفته است . . . كتاب قانون او در طب تا قرن 17 مرجع دانشجويان  طب در اروپا بود . . . او را ارسطو و بقراط لقب دادند 393/269

 . . .  ابن سينا يكي از بزرگترين فارسي نويسان اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم است كه جاده زبان فارسي را براي نويسندگي هموار ساخته است و به اين زبان كه در زمان او چندان پيشرفتي نداشت براي بيان معاني و مفاهيم علمي لغت و تركيب و اصطلاح داده و با حفظ روش ايجازي كه مي بايست در نثر هاي علمي مراعات شود معاني مشكل را در قالب فصيح ترين و روانترين تركيبات و عبارات فارسي ريخته و با استادي و مهارت در كمال سادگي و سهولت بيان كرده است . ارزش واقعي آثار او زماني دانسته مي شود كه بدانيم اين آثار هر يك تا جايي كه سراغ داريم قديمي ترين و اولين اثري است كه در موضوع خاص خود به زبان فارسي دري باقي مانده است و بعد از گذشتن ده قرن امروز به صورت نمونه و نشانه اي از توجه و علاقه مندي اين دانشمند بزرگ به زبان مادري خود بدست آمده است. 394/98  

. . . حقيقت اين است كه ابن سينا در درجه اول عالم و فيلسوف است بعد از معلم اول بزرگترين پيشواي حكمت مشاء معرفت حقايق مربوط به مشرق زمين به شمار مي رود. 453/2

شيخ داراي برادر بزرگتري بوده اهل علم و معرفت كه با پدرش پيرامون مسائل فلسفي و كلامي همچون عقل و نفس مذاكرات و مباحثاتي داشته.394/112 مقدمه

 . . .  تعليم و تربيت در عهد او آزاد بوده و علم و دانش وسيله معاش نبوده است ، تا آنجا كه در آن زمان بقال و سبزي فروش همه به تعليم و تربيت مي پرداخته اند و اكثريت مردم سواد داشته اند.

به طوري كه مقدسي مي نويسد: عوام شهر بخارا عالم و دانشمند بوده اند. 394/13 مقدمه

اينكه بيهقي آورده كه ابن سينا و پدرش (رسائل اخوان الصفا) را مطالعه مي نموده اند نقلي خالي از نظر نيست و به قضيه اسماعيلي ارتباط دارد. 448/36 پاورقي

 . . .  خاندانش دعوت داعيان اسماعيلي را اجابت نموده ، و خودش هم بيشتر به شيعي بودن اشتهار داشته است. 448/36 پاورقي

 . . .  فارسي نويسي او يكي از راههاي مبارزه عليه فرهنگ سلطه گري زمانش بوده است 448/36 پاورقي

. . .  بوعلي سينا كه در دوران قرون وسطي مي زيسته است و از نظر وسعت اطلاعات و معرفتهاي بشري در زمان خود يكه تاز ميدان علم و فلسفه بود در حدود 145 رساله و كتاب طبي و علمي و منطقي دارد ولي فرهنگ درخشان يونان قديم را به وطن خود وارد و فلسفه و منطق ارسطو را كه سالها حاكم مطلق دنياي فلسفه بود در شيوه تحقيقات و مطالعات  علمي خود مورد تجزيه و تحليل و انتقاد قرار داد و با آثار هوشمندانه و شگفت آور خويش ميراث گرانبهايي براي دنياي علم و فلسفه و فرهنگ جهاني باقي گذاشت. 454/11

 . . .  به حق مي توان او را در زمره قديم ترين پيشوايان فرهنگي ايران دانست، در بسياري از رشته هاي علمي و ادبي و فلسفي ميراث بزرگي براي فرهنگستان ايران به جا گذاشته است. 454/12

. . . به اسم و صفت و القاب مختلف حجه الحق، شرف الملك، امام الحكما، شيخ الرئيس، ابوعلي سينا شهرت جهاني پيدا كرد. 1725/3

. . . در ده سالگي قرآن شريف و اصول دين داري را فرا گرفت. 1725/4

. . . بوعلي سينا مردي بود حقيقت بين و حقيقت جو . . . 1725/9

 . . .  مي توان وي را (بوعلي) پدر طب جهان ناميد . . . اين نابغه به قدري به علم طب جهان احاطه داشت كه در هزار سال قبل بدون وسايل راديو گرافي از سل ريوي و طرز مداواي آن صحبت مي كرد. 455/15

پدرش عبد الله اصلاً اهل بلخ بود و از آنجا به بخارا آمده و عهده دار كارهاي ديواني شده بود. او اسماعيلي مذهب بود و دعات اسماعيلي به خانه او آمد و رفت داشتند و با او و پسر ديگرش مسائل كلامي و فلسفي را مورد بحث قرارمي دادند. 

ابن سينا نيز درهمان دوره صباوت (كودكي، طفوليت) در بحث هاي آنها حاضر مي شد و شوق مباحث عقلي در نهاد او شكفته مي گشت. اما در عين حال بعضي از آن مسائل را در دل نارسا و غير موجه مي يافت. 456/146

عقيده علماي تاريخ آنست كه تا كنون هيچ كتاب طبي شهرت قانون را نداشته و از اين رو ابن سينا را شاهزاده طبيبان لقب داده اند. 457/مقدمه پنج 

نظري اجمالي به تاريخ زندگينامه ابن سينا: كودكي كه حسين ناميده مي شود در خانواده اسماعيلي كه در بخارا مي زيستند از مادري ستاره نام  به سال 370 هجري زاده شد و پدر اين كودك از مردم بلخ بود كه از زادگاه خود به شهر بخارا پايتخت پادشاهان ساماني روي آورده بود و با زني ستاره نام از مردم دهكده ازدواج كرده بود و اگر لاپلاس معتقد است كه ستارگان از آفتاب جدا گشته اند در اين مورد ، آفتاب از ستاره جدا شده، زندگي ابن سينا همواره مانند دريا مضطرب بود. 457/23 مقدمه

روي آوردن ابن سينا به دربار آل بويه براي تمايل شيخ به تشيع و فرار از مردمي متعصب مانند محمود غزنوي بوده و اگر در خوارزم مي ماند چون محمود به پيروي از خلفاي عباسي حداكثر تنفر را از اسماعيليان داشت مسلم مانند عبد الصمد اول به جرم الحاد زينت چوبه  دار قرار مي گرفت شيخ پس از مدتي اقامت در دربار آل بويه و رسيدن به مقام وزارت و مدتي حبس و رهايي از زندان در سفري كه از اصفهان به همدان مي آمد دچار قولنج شد، در جمعه اول رمضان چهارصد و بيست و هشت هجري در 58 سالگي بدرود حيات گفت و خاك همدان براي آفتابي مغرب شد كه مشرق آن خاك بخارا بود. 457/24 مقدمه

 . . .  حال بر مي گرديم به جنبه هاي فلسفي عقايد شيعه اسماعيليه كه يكي از آنان ابو علي حسين بن عبد الله سينا بود. 458/122

 . . .  مي بينيم فيلسوف خردمند و هوشمندي مانند ابن سينا . . . خاندانش شيعه اسماعيلي مي باشند و مي بينيم كه همان ماوراء النهر يعني در خطه بلخ و بخارا پيش از پيدايش ابن سينا با وجود فشار حكومت و قهر و غضب دولتيان و سياست جابرانه عباسيان كه به شيعه وارد ميگشت ، رواج آن مذهب و محبوبيت  خلفاي فاطمي مصر به حدي بود كه استاد شهيد بلخي چنين مي فرمايد. 234/138

از رودكي شنيدم استاد شاعران

 

 

كاندرجهان بكس مگرو جز به فاطمي

 

از اين بيت روشن مي گردد كه رودكي پيش قدم و پيشواي جهان ادب و اغلب شاعران و عارفان آن عصر هواخواه شيعيان اسماعيلي بوده اند و با اين وصف از خود مي پرسيم آيا خرافات و مهملاتي كه دشمنان شيعه و دولتيان عهد عباسي به اين فرقه نسبت داده و در كتب خود نوشته اند ممكن است حقيقت داشته باشد ؟!

 بسياري از فلاسفه و حكماي بزرگ در قرون اول و دوم پيرو تشيع بودند و رجال ناموري مانند جابرابن حيان ، ابو نصر فارابي، ابوعلي سينا، حكيم ناصر خسرو علوي، سنايي و غيره كه هواخواه شيعه بودند به عنوان نمونه ياد كرديم. 234/139

به ويژه آنكه ابن سينا خودش به مذهب شيعه نگرويده بود بلكه در آن مذهب زائيده شده و از پذيرفتن آن ناگزير بود و شأن فيلسوف آن است كه تقليد نكند و تحت تاثير محيط قرار نگيرد اما ابن سينا تحت تاثير شيعيان اسماعيلي واقع شده است. 234/159 پاورقي

. . .  هنگامي كه بو علي از ري به جانب همدان سفر كرد اوضاع خلافت اسماعيليه در نهايت رونق بود و عمال و مبلغين ايشان در سراسر مشرق زمين مشغول تبليغات بودند. 

حدود سلطنت فاطميه در مغرب مصر به سرتاسر آفريقاي شمالي بسط يافته بود و ممالك آبادان، تونس ، الجزاير و سرزمين وسيع مراكش زير فرمان ايشان بود بعلاوه در داخل كشور اسپانيا يعني در ممالك اسلامي اندلس نيز تبليغات آنان موجب نفرت مردم از پادشاهان اموي نژاد  وتمايل آنان به سلطنت آل علي (ع) شده بود 461/172

در سمت مشرق تمامي امراي حجاز و يمن يعني قسمتهاي مهم از جمله آبادان و عربستان مطيع فاطميه شدند و نفوذ ايشان تا سواحل خليج فارس امتداد يافت. 461/173

  . . .  فرمان خليفه فاطمي از ولايات مرعش وامه و كماخ در شمال عراق اطاعت مي شد تا برسد به سواحل بحر احمر و از سمتي به خاك مراكش و سواحل  اقيانوس اطلس در صورتيكه بيچاره خليفه عباسي فرمانش از حدود قصر خلافت دورتر  خوانده نمي شد زيرا حكومت عربي بغداد هم در دست آل بويه بود 461/173 . . . توسعه و بسط روز افزون سلطنت فاطميه موجب آن مي شد كه سياستمداران و فرمانروايان گيتي به جانب ايشان ميل كنند و به حكم دور انديشي و عاقيت انديشي و عاقبت سنجي با دربار خلافت مصر حسن مناسبات برقرار سازند از اينكه وي مردي بود شيعه و اسماعيلي و از برجستگان آن قوم بود . او مي توانست دولتي را كه متعهد وزارت آنست با دربار مقتدر فاطميه نزديك سازد و بنيان سلطنت پادشاه مطبوع خويش را براي روزها ئيكه خلافت فاطميه بر ايران احاطه نمايد استواري و استحكام بخشد. 461/174

فوت بو علي سينا روز جمعه اول رمضان سال  428 ه ق بود. 461/178

نصر الله تقوي در مقدمه كتاب اشارات مي نويسد:  

ابن سينا بزرگترين حكيم ايراني . . . گرويدن پدر شيخ به مذهب اسماعيليه و ارتباط خانواده او با مبلغين اسماعيلي بوده است، او را از حدود تقليدات عصري تا حدي بيرون برده و افق فكرش را وسعت داده است 461/ج

 . . .  نوح ابن منصور ساماني امير خراسان را معالجه كرد و بعد اجازه ورود به كتابخانه سلطنت را يافت 458/ج 1

اوضاع عصر شيخ : اگر وقايع تاريخي ربع اخير قرن چهارم و ربع اول قرن پنجم تا گرگان و ري و جبال و اصفهان يك پناهگاه مطمئني براي يك دانشمند بزرگ و مخصوصاً فيلسوف و بالاخص كه از خانواده معروف به تشيع يا اسماعيلي هم باشد موجود نبوده 461/مقدمه س

 . . .  پس از ملاقات شيخ الرئيس و شيخ ابوسعيد شاگردان خواجه از او پرسيدند كه شيخ ابوسعيد را چگونه يافتي ؟ گفت: هر چه من مي دانم او بيند .

و نيز برخي متصوفه از شيخ ابو سعيد پرسيدند كه خواجه ابوعلي را چون يافتي گفت: هرچه ما مي بينيم او مي داند. 461/مقدمه ط

اندرزها و آخر اشارات:  

 . . .  در آخر كتاب اشارات فصلي است تحت عنوان خاتم و وصيت به اين معاد : اي برادر : من در اين اشارات شيره حق كشيده ام لقمه هايي از حكمت با عباراتي دلكش براي تو گرفته ام زنهار آنرا به مردم نادان كه حكمت را خوار مي دارند ، يا كسانيكه هوش و زيركي كافي ندارند يا فكر خود را آزمايش نكرده به مطالب عقلي خو نگرفته اند ، مياموز ! و از كسانيكه ميل خاطر آنها به سوي عامه و غوغاست، بساط دانش را پنهان دار! اگر كسي را يافتي كه اندرونش پاك بود و از آنچه وسواس به آن راه مي يابد پرهيز مي داشت ، و به سوي حق به چشم خوشنودي و راستي نگريست مسوول او را اجابت كن ! و از اين حكم اندك اندك به او آموز! وحال او را نيك بنگر تا لقمه بزرگتر از حوصله اش به او نخوراني ، و او را سوگند گران ده !با او پيمان كن كه او نيز در تعليم ديگران تو را پيروي كند، و از اين رويه در نگذرد . اگر اين علم را بنا اهل آموزي يا از اهل دريغ داري، خداي بين من و تو باد تبارك و تعالي. 461/مقدمه ع

 . . .  تناسخ محال باشد. 461/166

هست شدن نفس متعلق است به حدوث بدن و پيش از حدوث بدن نفس نيست. 461/167

 ابتداي معرفت ، از هم فرو گسيختن و دست بر افشاندن  از همه چيز جز حقست ، و بگذاشتن و بينداختن جمله چيزها جز او ، 461/180

 شيخ ابو عبيد مي گويد استاد من وقتي كه در خانه ابو غالب عطار همداني بود من اتمام كتاب شفا را ازو در خواست كردم و شيخ كاغذ و قلم خواست ابتدا رئوس مسائل را به طريق فهرست ياد داشت نمود سپس به شرح و بسط مطالب پرداخت و روزي پنجاه ورق مي نوشت بدون اينكه به كتابي مراجعه نمايد و يادر نوشتن فتور (غلوكردن،بيش از اندازه درگذشتن) و سستي بدو راه يابد. 226/8

در مقدمه رساله مواجيه مي فرمايد براي اين بود كه شريفترين انسان و عزيز ترين انبياء و خاتم رسولان صلي الله عليه و آله چنين گفت: "با مركز حكمت و فلك حقيقت و خزينه عقل امير المومنين علي عليه السلام كه يا علي (اذا رايت الناس تيقيريون الي خالقهم بانواع السر تقرب الله بانواع والعقل تسبتقهتم)" و اين چنين خطاب جز  با چنين بزرگي راست نيامدي كه او در ميان خلق آنچنان بود كه معقول در ميان محسوس. گفت يا علي چون مردمان در كثرت عبادت رنج مي برند تو در ادراك معقول رنج بر تا بر همه سبقت گيري لاجرم چون به ديدة بصيرت مدرك اسرار گشت همه حقايق را دريافت 226/19

 اجمال سخن آن است كه : وجود مولاي متقيان علي عليه السلام در ميان موجودات مثال معقول است و ساير موجودات نازل منزله محسوس بهر اندازه كه معقول برتر است از محسوس و علم يهتر است. 266/19

شيخ در جواب آنانكه وي را متهم به عدم ديانت مي كردند مي فرمايد:   

كفر چومني گزاف و آسان نبود
در دهر چومن يكي و آن هم كافر

 

 

محكم تر از ايمان من ايمان نبود
پس در همه دهر يك مسلمان نبود
                                   226/29

علامه قاضي نورالله ش.شتري در مجالس المؤمنين مي‌‌فرمايد:

و مخفي نمايد كه اكثر فقهاي اهل سنت و جماعت خدمت شيخ را تكفير كرده‌‌اند و شيخ در آن باب فرمود:

(رباعيه)

كفر چو مني گزاف آسان نبود
در دهر چومن يكي و آن هم كافر

 

 

حكمتر از ايمان من ايمان نبود
پس در هم دهر يك مسلمان نبود
                                   ص 185

و ظاهراً باعث تكفير كلماتي است كه در كتاب شفا ذكر نموده مانند قدم عالم و نفي سوم جسماني و غيرذلك 227/185

در معاد ابن سينا نقل از صفحة 159 جلد 2

. . .  نفس ناطقه انسان است كه به ثواب نائل مي گردد زيرا بعد از فناي بدن باقي مي ماند. 333/25

در الهيات شفا فصل هفتم از مقاله نهم براي اثبات معاد مي فرمايد:  

بدان كه معاد بر دو قسم است يكي معاد جسماني كه ما راهي براي اثبات آن از طريق عقل و برهان نداريم فقط اثبات ان از طريق شريعت و اخبار نبوي است.

دوم معادي كه به قياس برهاني ثابت مي شود و حضرت نبوي هم تصديق به آن فرموده هر چند اوهام ما از تصوير آن فعلاً عاجز و قاصر است به آن جهاتي كه ذكر خواهيم كرد بعد ميفرمايد اشتياق حكما الهيون به اين نوع از سعادت بيشتر است تا سعادت بدني زيرا كه آنها به اين نوع از معاد التفاط ندارند و آنرا در جنب سعادت قرن به حق بزرگ نمي شمارند اين بود حاصل مراد شيخ در اين فصل 226/35

پس معلوم و روشن شد وجود حق كه خير محض است معشوق حقيقي است براي نفوس بشري و ملكي 462/25

ابوعلي سينا گفته است : چون به سن هيجده سالگي رسيدم از همه علوم فارغ شدم و در آن موقع جنبه حفظ در من غالب بود چنانكه امروز پختگي علوم در من بيشتر است و گرنه علومي كه امروز براي من موجود مي باشد همان است كه آن روز داشته ام و چيزي بر آن افزوده نشده است 462/7

. . . .اعجوبه دوران و احدوثه مردمان بوده. 462/9

ابن سينا گفته است: "عارف از خدا جز خدا نمي خواهد و پرستش او پس براي اين است كه خداي تعالي شأني شايسته پرستش مي باشد نه اينكه بيم از چيزي يا اميدي به آن او را بر اين كار وادار كند تا اينكه آن چيز مقصود بلذات و پرستش حضرت حق مطلوب باشد"462/19

 . . .  عارف ، شجاع است زيرا از مرگ باكي ندارد ، عارف جواد است زيرا به چيز باطل و نابود دلبستگي ندارد، عارف بخشايشگر است زيرا بزرگوارتر از اين است كه لغزش كسي او را از جاي در برد ، عارف بي كينه است و از كسي خشم به دل نگاه نمي دارد زيرا دل وي به ياد حق مشغول است. 462/22

 . . .  طب معدوم بود و جالينوس موجودش ساخت، پراكنده بود و رازي فراهمش آورد، و ناقص بود و پور سينا تكميلش كرد.462/28

 . . .  ديگري از صفات بارزه شيخ كه موجب امتياز وي شده عزم راسخ و همت بلند و كوشش و كار اوست چنانكه در هيچ حال دست از كار نمي كشيده و پيوسته يا به كارهاي كشوري مشغول بوده يا به مطالعه يا تدريس يا تأليف و تصنيف مشغول بوده است. 462/30

از قعر گل سياه تا اوج زحل
بيرون جستم ز قيد هر مكر و حيل

 

 

كردم همه مشكلات گيتي را حل
هر بند گشاده شد مگر بند اجل
                              192/654

. . . مذهب شيخ: اگر چه اهميت شيخ از جهات مذهبي او نيست، چه دين او اسلام است و از مفاخر مسلمانان بل همة جهان است ، اما نمي توانيم گفت كه مدارك موجود بيشتر شيعي بودن او را تأييد مي كند. دلايل عمده در اين باب به شرح زير است: نخست اينكه هم در "رسالة سرگذشت و هم در شزرات النذهب ابن العماد حنبلي صريحاً آمده است"، كه پدرش به اسماعيليان علاقمند بوده و در محافل آنها حاضر مي شده و پسر خود يعني ابن سينا را به اين محافل مي برده و بعيد به مي نمايد كه پدر و پسرس شيعي نباشند ولي به طور مداوم (غالباً) به مجالس شيعي در آيندوهم پدر و هم پسر به سخنان آن گروه دل داشته باشند.541/329

حسين بن عبد الله بن علي بن سينا ملقب به حجه الحق، شرف الملك امام الحكماء معروف به شيخ الرئيس از حكما وعلماي كبار جهان و اطباي اسلام است مراتب علمش بيشتر از ان كه محاسب وهم تواند احصاء (شمردن،ضبط كردن،آماركردن) كند و مقامات  فضلش بالاتر از آن است كه طاير (پرنده ها،پروازكنندگان) خيال بر آن ارتقاء جويد و او حكيمي است كه در دوره افاضت وافادت (فيض رساندن وبهره دادن) را بساط عام بگسترد و طالبان علوم را متنعم ساخت 192/461

 تولد او در سنه 373 يا به روايت صحيح  در 363 در خرمثين بوده 192/641

در دهي از دهات بخارا معروف به خرمئين متولد شد.457/40

 . . .  اتفاقا شيخ شيعه بوده و درباره پدرش تصريح كرده اند كه اسماعيلي بود. 192/659 . . . حرف حسابي اين است كه ابو علي سينا افتخار عموم مسلمانان است و همه بايد به او بنازيم.192/660

اين سينا، ابوعلي حسن بن عبدالله، معروف به شيخ الرئيس و حجه الحق 370 - 428 هجري قمري پزشك، رياضي دان فيلسوف و منجم ايراني، متولد خرميشن از توابع بخارا . . . ابن سينا روح انسان را چون پرنده آشيان گم كرده اي مي داند كه در اين جهان تاريخي گرفتار آمده و منزلگه اصلي خود را فراموش كرده است. وظيفه انسان در اين دنيا آنست كه بكوشد تا آن اصل فراموش شده را بياد آورد و بسوي آن پرواز گيرد. 1682/11

. . . نفس براي جسم حالت صورت، قوت و كمال را دارد و تا زمانيكه جسم براي موجوديت و وجود يافتن آماده نگردد، نفس بوجود نميآيد و بنابراين نفس جاوداني و ابدي است و با از بين رفتن جسم از بين نميرود و باقي ميماند. 1907/36 و (دكتر حلبي علي اصغر، تاريخ فلسفه ايراني ص311)

 . . .  او بيگمان از جمله بزرگترين و نام آور ترين دانشمندان عالم و نوابغ بني آدم است 446/مقدمه

. . . در اين روزگار تبليغ داعيان اسماعيلي كه از جانب خلفاي فاطمي مصر مأمور دعوت مسلمين به امامت محمد بن اسماعيل بن جعفر صادق عليه السلام بودند در نواحي مركزي و شرقي ايران رواج بسيار يافت و گروهي بزرگ از ايرانيان و حتي رجال سياست و قومي از اهل دانش و ادب بدان مذهب گرويدند. 446/6

. . . خرد گرايي روشي بود كه اسماعيليه نيز بدان روي آورده بودند ابن سينا و فيلسوفان ديگر مورد سوء ظن بودند و آنان را افرادي مي دانستند كه در خفا با اسماعيليه رابطه داشتند 235/9

دكتر سيد جعفر سجادي استاد دانشگاه در فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني مينويسد:

فارابي و ابن سينا . . . از پرچمداران بزرگ و پيش كسوتان فنون عقلياند. 1927/24

ابن سينا او[فارابي] را استاد خود ميداند و گويد به استناد رسائل او درهاي حكمت به رويم گشوده شد. 1927/25

ابن سينا هم طبيب است و هم فيلسوف. 1927/31

ابن سينا به طور قطع يكي از نوابغ انگشت شمار جهاني بوده و هست . . . تقريباً فن طبقه بندي علوم به روش جديد را بايد مرهون افكار عميق ابن سينا دانست. 1927/33

شيخ الرئيس [ابوعلي سينا] . . . بعد از توضيح و تفسير مفصلي كه در مورد سعادت و شقاوت داده بيان كرده است كه سعادت و شقاوت و لذات بدني مورد توجه حكما و اولياءالله و مقربين نيست و كمال مطلوب مقربين خير و وصول به لذت حقيقي و خير مطلق بوده و توجهي به لذات مادي بدني ندارند و بنابراين معاد روحاني است و معاد جسماني بدان ترتيب كه مورد بحث فلاسفه است از راه عقل نميتوان ثابت كرد. (شفا، ج2، ص446، 634 و 2980) 1927/713

دكتر مسعود اميرشاهي عضو مركز ملي پژوهشهاي علمي فرانسه دربارة دانشمندان بزرگ ايراني، ابن سينا گفت: كتاب قانون ابن سينا فقط در قرن 15 ميلادي 30 بار تجديد چاپ شد يعني بعد از كتاب مقدس انجيل بيشترين شمارگان را در چاپ داشت. در قرن 16 و 20 بار و در قرن 17 حدود 14 بار تجديد چاپ شد. وي به راديو فرانسه گفت: در سالهاي 1650 ميلادي اين كتاب در دانشگاه فرانسه، بلژيك، اتريش و آلمان بزرگترين كتاب درسي پزشكي بود. هماكنون يكي از دانشكدههاي بزرگ پزشكي پاريس اولسين يا ابن سينا نام دارد.1873/16

ابو علي سينا در آغازشرح خويش  چنين مي گويد: كه پدر و برادر من هر دو اسماعيلي بودند يعني در اصطلاح اجابت دعوت مصريان كردند و از مصريان مورد بحث بي شك خلفاي فاطمي مصر مراد است كه در زماني قريب به عصر زندگي فيلسوف و عالم شرق ابن سينا مصر را فتح كردند و قاهره را بنياد نهادند و عصري بي مثل در تاريخ تمدن اسلام به وجود آوردند و اين خود باعث اعتلا شگفت ادبيات و فلسفه گشت و هنر ها به ظهور پيوست فلسفه باطني در آن عصر  مقام اول داشت. 135/451

شرح رسالة معينيه

اين گزارش به فارسي وبه در خواست همان معين الدين صورت گرفته كه متأسفانه بعد از چند سالي مقدمه آن تغيير كرده نسخه هايي از اين كتاب نيز موجود است.

امير ناصرالدين محتشم فرمانرواي قهستان كه مردي فرزانه وميهن پرست بود از دانشمنداني چون خواجه نصير خواست تا به دربار او آمده در ترقي فرهنگ پارسي بكوشند. 342/520

او خواجه را ترغيب نمود تا به زبان پارسي وملي ايران كتابهايي ترجمه وتاليف كند وخواجه اولين اثر خود را بدستور واقدام قبلي امير پيرامون اخلاق بانجام رسانيد.

جمع كتب ورسالات كه خواجه نصير بامر محتشم قاين تدوين كرده بالغ بر هشت جلد كتاب به زبان پارسي بود وجالبتر اين كه كتب علمي وتخصصي رايج در آن زمان به زبان عربي نگاشته شده بود به پارسي برگردان مي شد واين ابتكار وهمت قابل ستايش وتقدير او متأسفانه بعد از حياتش دنبال نمي گردد. ايرانيان هم بهمان سير گذشته كتب علمي خويش را بزبان تازي نگاشتند وبه جز موارد معدود انديشمنداني كه حب وطن واحراز هويت وفرهنگ ملي آنانرا از چنين اقدامي باز مي داشت همه منصفان ومولفان كتب وآثار خويش را بزبان تازي تحرير مي كردند. جمعي از خاندان محتشم قايني كه از اقتدار خاصي بهره مند بودند. چون امير عبد الرحيم وفرزند او ابو شمس معين الدين ومحتشم شهاب الدين و. . . وبا تربيت و تشكيل گروههايي از نويسندگان وپژوهشگران وكاتبان ونسخه برداران وديگر دست اندر كاران فرهنگي اقدام وبه تحرير كتب ورسالات وتنظيم كتابخانه هاي با شكوه نمودند. 502/117 و342/521

هر يك از آنها داراي كتابخانه اي بوده براي مخزن مكتوبات خويش همت وافر به جمع آثار علمي و فرهنگي از خود نشان مي دادند نگارنده گمان دارد. دوره شكوه واعتلاي فرهنگ اصيل ايراني پارسي همان دوره تسلط اسماعيليان وبويژه اسماعيليان قهستان بود كه متاسفانه بدرخواست بيگانه پرستان متعصب ، كه خواهان ورود مغول به ايران وبرچيدن نظام اسماعيليان بودند اين اقدام عالي نافرجام ماند.342/521 و502/117 و503 /390 و504/667

. . . اين بلخي در فارس نامه مي‌‌گويد كه يكي از داعيان فاطمي بنام ابونصربن (ابي) عمران كه به لقب مؤيدالدين مشهور است ابوكاليجار را به مذهب اسماعيليان درآورد 8/1089، ابن اثير (الفهرست)، ابن بلخي (فارسنامه)، ابوالفضل بيهقي (تاريخ مسعودي)، ابن جوزي (منتظم)

هزار سال قبل از امروز وصلت مردي از بلخ و دختري از بخارا فرزندي بدنيا آمد كه با نبوغ ذاتي و استعداد فكري و تربيت خانوادگي، خارقالعاده عصر و اعجوبة روزگار شد. اين مرد عبدالله، اين دختر ستاره و پسر حسين نام داشت. . . در روزهاي ماه صفر سال 370 هجري قمري فرزندي بدنيا آمد كه نامش را حسين گذاشتند و اين حسين كسي است كه در 18 سالگي آنچه را بشر بنام علم اندوخته بود تا جائي كه حوصله فهم انساني گنجايش داشت فرا گرفت و به اسم و صفت و القاب مختلف حجه الحق، شرف الملك، امام الحكما، شيخ الرئيس، ابوعلي سينا شهرت جهاني پيدا كرد. . . در ده سالگي قرآن شريف و اصول دين داري را فرا گرفت. . . 1811/3 . . . روز جمعه اول ماه رمضان سال 428 هجري قمري وفات يافت و در همدان بخاك سپرده شد. بوعلي سينا از نقطه نظر كثرت تأليفات و تنوع در شاخههاي مختلف علوم منقول و معقول، علوم ظبيعي و ما بعدالطبيعي بطور قطع بزرگترين شخصيت علمي دنياي اسلام بشمار ميرود.1811/7 . . . آثار علمي شيخ الرئيس از هزار سال باين طرف مورد استفاده شرق و غرب قرار داشت و دارد، شرقيها بيشتر به آثار فلسفي و غربيها زيادتر به تأليفات طبي او آشنا هستند و اين آثار در زبانهاي غربي، لاتيني، فرانسوي، انگليسي و آلماني ترجمه شده است. آثار طبي بوعلي بخصوص كتاب قانون او در تمام دوره هاي قرون وسطي و قرون درخشان عصر رنسانس تا قرن 18 و حتي اوائل قرن 19 در دانشگاهها و مدارس طبي اروپا تدريس ميشد. اين كتاب در تمام اروپا بحيث يك اثر كلاسيك شناخته شده و در اغلب السنه غربي ترجمه گرديده است . . . بوعلي سينا مردي بود حقيقت بين و حقيقت جو و هر چيز را مي خواست به ميزان عقل و منطق و استدلال سنجش كند.1811/9

شيخ مصادف با زماني است كه مذهب اسماعيليه در ايران - در حال پيشرفت بود و يك نهضت علمي در ايران بوسيله اين دسته ايجاد شده بود چه بطوريكه گفته شد بنا بگفته شيخ پدر و برادرش نيز متمايل بمذهب اسماعيليه بودهاند و وي مباحث آنها را در مورد نفس و عقل ميشنيده است.

پيروان مذهب اسماعيلي در تبليغ مرام خود همواره بر علوم عقلي تكيه داشتند و در گفتار خود از حكمت يونان استفاده ميكردند و مركز اصلي آنها يعني دربار خلفاي فاطمي پيوسته محل اجتماع فلاسفه و علماي علوم عقلي بود و اين توجه شديد اسماعيليه بعلم و دانش شك در انكار بوعلي مؤثر بوده است.

. . . اخوان الصفا در ايجاد نهضت فكري در عالم اسلام عاملي مؤثر بودند بطوريكه بيهقي ميگويد: شيخ از مطالعه در مسائل اخوان الصفا نيز غافل نبوده است و همواره در نوشتهها و افكار اين فرقه غور و بررسي مينموده است. كوشش را كه بعدها بوعلي در نزديك كردن دين و فلسفه انجام ميدهد بدون شك متأثر از طريق اين طايفه است. 1905/9

قاضي نورالله شوشتري در كتاب مجالس المؤمنين در شرحي كه راجع به زندگي شيخ آورده چنين مينويسد:

((چون سلطان محمود غزنوي را گفته بودند ابوعلي شيعي است او را از غايت تعصب در جستجوي شيخ بود و بعضي از ملازمان خود را نزد حاكم خوارزم بطلب شيخ فرستاده بود شيخ از آن مضمون آگاه شده بود و بتعجيل از خوارزم بيرون آمد و فرار نمود. در بيابان كه ميان خوارزم و ابورد است سرگرداني بسيار كشيد و بعد از زحمت و مشقت بينهايت بيرون آمده و ملازمت قابوس بن و شمگير را كه از سلاطين شيعه و والي گرگان و نواحي آن بود مقصد خود ساخت. 1905/35 و (مجالس المؤمنين ص330)

همچنين دو رباعي در مجالس المؤمنين آمده كه قاضي نورالله آنرا از آثار شيخ ميداند.

تا باده عشق در قدح ريختهاند
با جان و روان بوعلي مهر علي
بر صفحه چهره
ها خط لم يزلي
يك لام و دو عين با دو ياي معكوس

 

 

وندر پي عشق عاشق انگيختهاند
چون شير و شكر بهم آميخته
اند
معكوس نوشته است نام او علي
از حاجب وانف و عين با خط جلي
                                  1905/36

 

 

بازگشت